تبليغاتX
فریاد زمین

فریاد زمین

ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.

باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به آن.......

ما رفتیم حالا کی دوباره بتونم بیام خدا میدونه....

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداحافظ

نوشته شده در 88/01/31ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط papillon| |

اين چه شوري است كه در دور قمر مي‌بينم
همه آفاق پر از فتنه و شر مي‌بينم

هر كسي روز بهين مي‌طلبد از ايام
علت آنست كه هر روز بَـتــَـر مي‌بينم

ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر مي‌بينم
اسب تازي شده مجروح به زير پالان
طوق زرين همه بر گردن خر مي‌بينم

اين چه شوري است كه در دور قمر مي‌بينم
همه آفاق پر از فتنه و شر مي‌بينم
دختران را همه در جنگ و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر مي‌بينم
هيچ رحمي نه برادر به برادر دارد
هيچ شفقت نه پدر را به پسر مي‌بينم
پند حافظ بشنو خواجه برو نيكي كن
كه من اين پند به از گنج و گهر مي‌بينم

نوشته شده در 88/01/28ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط papillon| |

الهی به مستان جام شهود
به عقل آفرینان بزم وجود
به آنان که بی باده . مست آمدند
ننوشیده می . می پرست آمدند
دلم مجمر آتش تور کن . گلم ساقر آب انگور کن
به ساقرکشان شراب ازل . به میخوارگان می لمیزل
به عشقی که شد از ازل آشکار . به حسنی که شد عشق را پرده دار
دلم مجمر آتش تور کن . گلم ساقر آب انگور کن
در این حال مستی صفا کردم
تو را ای خدا من صدا کردم
از این روزگاری که من دیده ام
چه شبها خدایا خدا کردم
نهادم سر سجده بر خاکت
به درگاهت امشب دعا کردم
شرار عمر فانی من . طلوع جاودان تویی تو
نشان ناتوانی من . توان بی نشان تویی تو
تو شور عشقم داده ای . مرا تو رسوا کرده ای
به کوی اهل دل مرا . تو مست و شیدا کرده ای
کجا روم که چاره ساز . ای خدا تویی
نیاز هر چه بی نیار . ای خدا تویی

نوشته شده در 88/01/23ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط papillon| |

دنبال مقصر میگردم

این چیزی که الانم و شدم نتیجه زندگی من در گذشته ام هست احساس میکنم خیلی بهم اجهاف شده چون نمی تونم به اطرافیانم گیر بدم دق دلیمو سر تو میخوام خالی کنم دعا میکنم اگه زنده هستی مثل سگ بمیری و اگه هیکل کثافتت دیگه روی زمین نیست دوست دارم بیام سر قبرت بشاشم حتی لایق خاکم نیستی.

نوشته شده در 88/01/23ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط papillon| |

رفتن رفتن رفتن تا ابد همیشه رفتن

چی باعث میشه فاصله جای احساسات رو بگیره آدم ترک دیار کنه؟ تمام نیازهای بی پاسخ انسان جواب منه. مهاجرت در اکثر موارد باعق پیشرفت میشه اکثرا هم آدما واسه نیارهای مادی مبادرت به این کار میکنن ولی در مورد من این قضیه برعکسه چون اون چیزی که تو ذهن منه فرق میکنه و من دراین مورد بیشتر احساس شکست میکنم تنهایی بیشتر از همه چی اذیتم میکنه ولی الان دارم احساس میکنم من به این مهاجرت نیاز دارم یا بهتر بگم من نیاز به یه بیغوله دارم یه جایی که بتونم راحت فکر کنم اینقدر پارازیت تو مغزم نیاد شاید اسم این پست بهش نیاد ولی من براستی نیاز به یه کوچ دارم

نوشته شده در 88/01/11ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط papillon| |

وای که امروز چقدر هوا گرفته. واقعا روزای که هوا ابری کسالت آوره مخصوصا که آدم خونه بیکارم باشه یاده گناهام میفتم یاد سیزده بدر سالها پیش که میدونستم فرداش دیگه خوشی تموم و باید برم به زندانی به اسم مدرسه. وقتی تو روز به آسمون ابری نگاه میکنم همش احساس میکنم الان قراره ابابیل بیان اگه خورشید تا 10 متری زمینم بیاد بازم به هوای ابری ترجیح میدم حس مرگ رو دارم الانم دارم ا اینجوری با نوشتن این پست روز رو به شب میچسبونم تا رنگ آسمونو نبینم احساس میکنم کار بدی کردم اونقدر بد که خدا با اخم داره نگام میکنه. خوبه که من تو یه شهر بارونی زندگی نمیکنم وگر نه کارم به خودکشی میکشید

۱۰/۱/۱۳۸۸

روز ابریه ملال آوریه

نوشته شده در 88/01/10ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط papillon| |
كشتگاه غريبي است نازنین ، نفرت مي كارند و كينه برداشت مي كنند
پاسخ اعتمادت را با خيانت مي دهند
در شب مهرباني هايت توطئه مي كنند
عاشقانه هايت را سلاخي مي كنند
تا تو سكوت كني و در خود ديوانه شوي
تا تو تنها خاموشي ي خويش را فرياد كني
و فريادت را تنها ديوار رو به رويت پاسخ دهد

این مطلب رو از وبلاگ کافه کاغذی گذاشتم

نوشته شده در 88/01/06ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط papillon| |

   نوروز به بلندای عزت شما مبارک و شما به تکرار نوروز ماندگار و پاینده

نوشته شده در 88/01/04ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط papillon| |

تا چند ساعت دیگه امسال میشه پارسال واسه من که همیشه ناراضیم سال بدی نبود

نوشته شده در 87/12/30ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط papillon| |

آندره دو بالزاک گفته

هیچ نیروی وجود ندارد که بتواند با آخرین عشق یک زن و اولین عشق یک مرد برابری کنه.

البته اینو اینقدر تو کتابا و مقالات حرف بزرگی جلوه دادن که آدم فکر میکنه مو لای درز این حرف نمیره وقتی زندگی نامه بالزاک رو میخونی میفهمی خودشم واسه این حرفش احترام قایل نیست .من این جمله رو اینجوری واسه خودم ادیت کردم

هیچ نیروی وجود نداره که بتونه با آخر عشق یه زن و اوایل عشق یه مرد برابری کنه

نوشته شده در 87/12/30ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط papillon| |

وقتی من بخاطر خوردن یه سیب تبعید شدم فهمیدم که دیگه راه بازگشتی وجود نداره

نوشته شده در 87/12/01ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط papillon| |

نوشته شده در 87/11/11ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط papillon| |

همیشه واسم جالب بود که چرا هم خدمتیام داخل دستشویی سیگار میکشیدند اوایلش چون فکر میکردم سیگار ممنوع بود توی سربازخونه میرفتن اونجا و بی دلیل هم نبود ولی این قضیه وقتی جالب تر شد که محیطمون تغییر کرد و دیگه ترس از توبیخ و تنبیه نبود و همون گروه باز توی توالت بودن بعلاوه سربازایی که قبل و بعد از ما می اومدن این قضیه گذشت و به محل کارم رسید و در اینجا باز به این پدیده برخوردم توی یه جا خوندم یا شنیدم که برای عمل آوردن ماده حشیش از گاز متان داخل توالت استفاده میکنند و حالا به یقین رسیدم که اون اپیزود هایی که قبلا و حالا توی توالت های عمومی میبینم برای گیرایی گاز متان داخل توالت بود که باعث میشد اون همه آدم ساعت 5 صبح مبادرت به این عمل میکردند

نوشته شده در 87/11/04ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط papillon| |
هوا را از من بگیر استامینوفن را نه.....

نوشته شده در 87/11/04ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط papillon| |
اگر مثل من عاشق قهوه و به خصوص قهوه اسپرسو باشید حتماً اسم هنر اسپرسو رو هم شنیدین. اسپرسو یک واژه ایتالیایی است به معنی سریع و خیلی کوتاه. در سال 1822 میلادی ایتالیایی‌ها روش جدیدی رو برای تهیه قهوه ابداع کردند. به اين طريق كه در فشار بالا و با آب 90 درجه از دانه قهوه، عصاره آن را میگرفتند، قهوه به دست آمده از اين طريق به قهوه اسپرسو معروف شد. بعد از اون دستگاهای اسپرسو ساز به بازار اومدن

حرفه‌ای‌ها این نوع قهوه رو بعد از ریختن داخل فنجان به کمک كمى خامه رقيق شده با شير پرچرب و البته کمی دقت و حوصله تزیین می‌کنند که زیبایی خاصی رو به این نوع از قهوه می‌ده و لذت خوردنش رو دو چندان می‌کنه و باعث شده تا این هنر تزیین قهوه رو، هنر اسپرسو بنامندو من توی کافی شاپ های ایران اینو ندیدم

راستی من تازه با این مدل قهوه آشنا شدم و توی هیچ کافی شاپی هم نخوردمش فقط و فقط دو بار اونم توی ایستگاه مترو دروازه دولت ولی حس قشنگی به آدم میده و اگه دیگه توی کافی شاپی با تم تیره باشه که همون لحظه فکر میکنی یکی از روشن فکرا هستی که بعد از یه جنجال اومدن تا خودشونو آروم کنند

در ضمن اون تیکه از مطلب بالا که این نوع قهوه رو معرفی میکنه از سایت الوان وب میباشد

weblog.alvanweb.com

نوشته شده در 87/11/04ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط papillon| |
به یاد مازیار....

این روزا خیلی آهنگ مازیارو گوش میکنم

اين همه اون دستاتو بالا و پائين نكن
لبه بچه ماهي رو با قلاب خونين نكن
ماهيگير ماهيگير
اشك اين بچه ماهي توي آن آبها نا پيداست
فرياد اون تويه آب يه فرياد بي صداست
بذار تا بچگي رو بذاره اون پشت سر
بتونه عاشق بشه وقتي ميشه بزرگتر
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست

 

تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست

 

تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير

نوشته شده در 87/10/29ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط papillon| |

قومی متحیرند اندر ره دین                  قومی به گمان فتاده در راه یقین

      میترسم از آنکه بانگ آید روزی             کای بیخبران راه نه آن است و نه این

نوشته شده در 87/10/18ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط papillon| |

آری این چنین بود برادر.....

زمانی را بیاد میارم که تمام فکرم تحمل شلاق های فردایم بود بی آنکه به فکر فرار یا انتقام باشم تحمل میکردم در ورای زمان حالم زمانی را می دیدم که از این شکنجه ها راحت شده ام خود را هم سن تو می دیدم راه فراری هم نداشتم در شرایط بدی بودم و حال بعد از گذشت 18سال باز این ترس را با خود همراه دارم و از اینکه از آن روزها سالها میگذرد خوشحالم ولی از قضاوت این سالهای تو به شدت نالانم من سوختم ولی خاکستر نشدم

نوشته شده در 87/10/15ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط papillon| |

وقتی به یاد گذشته می افتم میرم آلبوم خاک گرفته رو از توی کشو در میارم و وقتی به عکسایی نگاه میکنم که آدمایی توش هستند که الان دیگه نیستن و به یاد میارم که زمانی با اینها زندگی کردم و من به این میگم نبش قبر...........

نوشته شده در 87/10/06ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط papillon| |
 

پنچ سال پیش در چنین روزی شهر بم با زلزله ای شش رشته ای به تلی از آوار بر روی سر مردمانش تبدیل شد به احترام کشته شدگان آن روز یک دقیقه سکوت میکنم

 

نوشته شده در 87/10/05ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط papillon| |