تبليغاتX
فریاد زمین

فریاد زمین

ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.

علم حق و عدالت
نوشته شده در 86/11/30ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط | |

روز ولنتاین مبارک

روز والنتاین (به انگلیسی: Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد

پیشینهٔ‌ تاریخی

تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند
 
در فرهنگ ایرانی
نوشتار اصلی را بخوانید: سپندارمذگان
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده‌است. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.
اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به خاطر اختراع نمودن کلمات نا مانوس جدید فارسی و هویت دادن به فرهنگ هخامنشی خود و به منظور حفظ فرهنگ ایرانی به دور از ارزش دادن به فرهنگ قومهای دیگر به غیر از فارسی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود. [1] [2] [3].
نوشته شده در 86/11/26ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط papillon| |
امروز روز ولنتاینه یکی بیاد به منم هدیه بده
نوشته شده در 86/11/25ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط papillon| |
سلام

نوشته شده در 86/11/25ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط | |

                خارج  از جعبه خود فكر كنيد

                 براي انجام كارهاي ساده بايد خيلي زرنگ بود

   

 امروز روز خانمهاست........

ميخوام براتون راههاي ساده اي براي شاد كردن شوهرتان ياد بدم

1.براي اينكه در شوهرتان حس بزرگي ايجاد كنيد كار زيادي لازم نيست انجام بدهيد ...

فقط يك لبخند .  بوسه . چشمك.....{البته لازم نيست ترتيبش حفظ بشه}

در اين صورت شوهرتان احساس ميكند دو متر قد دارد.امتحان كنيد.لازم نيست هر روز اين كار را تكرار كنيد...شايد هفته اي يه بار هم كافي باشد.....

شوهر شما ذاتا خيلي ساده است . موجودي با پوست سخت اما درون نرم . يه نارگيل ....

تنها گفتن بله بله به او كار را درست ميكند . بعد از اينكه بله را گفتيد همان كاري را بكنيد كه از اول مي خواستيد انجام دهيد كمي خلاقيت هم لازم است.........

 

تنها زماني كه زن توانائي ايجاد تغيير در مرد را دارد زمان بچگي مرد است .

بنابراين هرگز تلاش نكنيد شوهرتان را تغيير دهيد. اگر با وجود اين حرف باز علاقمند هستيد ميتوانيد تعدادي از عادتهايش را كه دوست نداريد در طول چندين سال عوض كنيد ...

 

حواستان باشد سر شوهرتان غر نزنيد.......مگر اينكه بخواهيد او احساس كوچكي . بي ارزشي . ترس و حماقت بكند.

 

و اخرين حرف امروز....

 

 

                 فقط خودتان ميتوانيد خودتان را خشنود كنيد ..خانمها

 

نوشته شده در 86/11/17ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط | |
منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست

ولی نا سازه شوق وصل کویت.
زهر سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته حالم
زهجرانت بتا رو به زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم

زهر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بر آن دلداده کردم

زحسرت ساغر چشمان ای دوست
نماند یکسره از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
زهجر یار تا کی داغ داری؟

بگو تا کی زشوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم
من آن سرگشته ی هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت
درون سینه آسایش ندارم

زهجرت روز و شب فریاد دارم
زبیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی؟
دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم دارد این دل هم خدای
نوشته شده در 86/11/16ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط papillon| |
                                               لیوان را زمین بگذار

استاد در شروع کلاس درس لیوانی پر ازآب به دست گرفت.آن را بالا برد تا همه ببینند.بعد پرسید:"به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟" دانش آموزان جواب داداند:"۵۰گرم.۱۰۰گرم.۱۵۰گرم....."

-:"من هم بدون وزن کردن نمیدانم ان لیوان دقیقا چقدر وزن دارد.اما این سوال من است که اگر من لیوان را چند دقیقه همین طوری نگه دارم چه اتفاقی میافته؟"

-:" هیچ!"

-:"خب.اگر یک ساعت نگه دارم چه میشود؟"

یکی گفت:"دستتان کم کم درد میگیرد."

استاد گفت:"حق با توست.حالا اگر یک روز تمام نگه دارم چه میشود؟"

دیگری گفت:"دستتان بی حس میشود.عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج میشوند و مطمئننا کارتان به بیمارستان خواهد کشید."

همه از این حرف خندیدند.استاد گفت:"بسیار خب!آیا در این مدت کوتاه وزن این لیوان تغییر کرده است؟"

-:"نه"

-پس چه چیز باعث درد و فشار در عضلات دست من میشود و من چه باید بکنم؟دانش آموزان گیج شدند. یکی از آنها گفت:"لیوان را زمین بگذارید."

استاد گفت:"دقیقا مشکلات زندگی هم مشل همین لیوان هستند.اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد اما اگر طولانیتری به آنها فکر کنید به درد خواهند آمد و اگر بیشتر از آن نگهشان دارید فلجتان میکند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود."

"دوست من یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری! 

                                                                                                   زندگی همین است!"

-

نوشته شده در 86/11/16ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط | |