فریاد زمین
ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.
وقتی به دنیا می اییم در گوشمان اذان می گویند و وقتی میمیریم برایمان نماز می خوانند به راستی چه کوتاه است زندگی.... فاصله اذان تا نماز..... این مطلب متعلق به سایت www.iranalive.com میباشد جهت دیدن تمام مشخصه ها به روی ادامه مطلب کلیک فرمایید گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچ کس نبود. هر چه رفتیم راه بود، هر چه کندیم چاه بود، کلیدش دست ملک جبار بود! دختری بود به اسم فاطمه. یک روز سر راهش به باغی رسید. در باز شد و همین که فاطمه قدم به باغ گذاشت یک مرتبه در بسته شد و دیوار جایش را گرفت. فاطمه پس از گریه ی زیاد گرسنه و تشنه شد و بلند شد تا در باغ بگردد شاید چیزی برای خوردن پیدا کند. دید باغ درندشتی با درخت های میوه ی جورواجور است و میان آن عمارتی قرار دارد. صدا زد. کسی جواب نداد. پس شورع کرد به وارسی عمارت. از شش اتاق گذشت. همین که به اتاق هفتم رسید دید کی نفر در رختخواب خوابیده و روی صورتش ملافه ی سفیدی است. ملافه را کنار زد و دید پسری جوان است مثل پنجه آفتاب. جوان را صدا زد. جوان جم نخورد. پارچه را پس زد و دید همه ی بدن جوان گله به گله سوزن فرو کرده اند. فاطمه ترسید. مات و مبهوت نگاه کرد به دور و برش. تکه کاغذی را بالای سر جوان دید. روی کاغذ نوشته بودند هر کس چهل شب و چهل روز بالای سر این جوان دعا بخواند و سوزن ها را از بدنش بیرون بکشد و همهی این روز و شب ها را با بک بادام و یک انگشتانه آب سر کند روز چهلم جوان عطسه می کند و بیدار می شود. فاطمه سی و پنج روز بالای سر جوان نشست و دعا کرد و به جوان فوت کرد و هر روز یکی از سوزن ها را از تنش بیرون کشید. دیگر از تشنگی و گرسنگی و بی کسی رمقی برایش نمانده بود. در این موقع از پشت دیوار باغ صدای ساز بلندشد. فاطمه رفت رو پشت بام. دید یک دسته کولی باز و بندیلشان را گذاشته اند و دارند می زنند و می رقصند. فاطمه صدا زد:" آهای باجی! آهای ننه! شما را به خدا یکی از این دخترهایتان را بهید به من که از تنهایی دق نکنم." سردیته ی کولی ها قبول کرد. فاطمه طنابی انداخت و اختر کولی را بالا کشید، او را برد حمام. لباس های نو به او پوشاند و به او گفت:" تو مونس و همدم من باش." اما از جوانی که در اتاق خابیده بود حرفی نزد. دختر کولی بو برده بود که در اتاق هفتم خبرهایی است که فاطمه از او پنهان می کند. فردای آن روز دختر کولی رفت پشت در اتاق هفتم از لای در نگاه کرد و دید فاطمه به جوان دعا می خواند و فوت می کند. روز چهلم وقتی فاطمه هنوز از خواب بیدار نشده بود دختر کولی دوید و رفت بالای سر جوان دعا خواند، فرت کرد و سوزن چهلم را بیرون کشید. جوان عطسه ای کرد و بیدار شد.دختر خود را به جای فاطمه جا زد. داستان زندگی او را تعریف کرد و گفت که چهل روز است بالای سر جوان دعا می خواند و از او پرستاری می کند. جوان دختر کولی را به زنی گرفت و فاطمه ی بیچاره شد کنیز دختر کولی. از قضای روزگار طلسم جوان که شکسته شد همه ی فک و فامبل هم ظاهر شدند و معلوم شد که او پسر پادشاه است. پس پادشاه هفت شب و هفت روز شهر را آذین بست و برای پسرش و دختر کولی عروسی راه انداخت." البته پایان این داستان هم جالب است! جوان بعاد از چند ماه بار سفر را می بندد و فاطمه از او به عنوان سوغات ، سنگ صبور می خواهد. در طی سفر و خریدن سنگ صبور جوان از دکان داری می شنود که " هرکس این سنگ صبور را از تو خواسته، دل پردردی دارد. وقتی سنگ صبور را به او دادی همان شب می رود و کنج دنجی می نشیند و همه ی سرگذشتش را برای سنگ صبور تعریف می کند و آخر سر هم می گوید: سنگ صبور ! سنگ صبور! تو صبوری! من صبور یا تو بترک یا من بترکم در این موقع باید تندی بپری و ا را محکم بگیری. اگر نه دلش از غصه می ترکد و می میرد." جوان سنگ را می خرد و برمی گردد به شهر خودش. همان طور می شود که دکان دار گقته بود. ولی تا فاطمه شعر سنگ صبور را می خواند جوان می پرد و او را نجات می دهد. صبح فردا فرمان می دهد گیس دختر کولی را می بندند به دم قاطر و قاطر را هی می کنند به سمت صحرا. یعد شخر را از نو آذین می بندند و چراغانی می کنند. پسر پادشاه با فاطمه عروسی می کند و همه ی دردها و غم های فاطمه به پایان می رسد.
اگر نمازگزار بداند که چقدر از رحمت الهی او را فرا گرفته هرگز سر از سجده بر نمیدارد
دو چیز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنهی کهکشنها. که البته در مورد کهکشنها مطمئن نیستم! آلبرت انشتین
کسانی را که تو را دوست دارند دوست بدار ..........
کسانی که تو را دوست ندارند دوست بدار ممکن است آنها تغییر کنند..........
بالا تر از همه خودت باش!!!!!!!
خوشبخت باش و زندگی خوبی داشته باش .
و هرگز هرگز هرگز ریسمان "امید" را رها مکن
زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز
وقتی زن نداری فقط زن نداری . ولی وقتی زن داری فقط زن داری ( سقراط )
دو چیز را فراموش نکن : یاد خدا و یاد مرگ . دو چیز را فراموش کن : بدی دیگران در حق تو و خوبی تو در حق دیگران . چهار چیز را نگه دار : گرسنگیت را سر سفره دیگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست
داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
ترجيح مي دهم طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست و وقتي مردم بفهمم كه نيست، تا اين كه طوري زندگي كنم كه انگار خدا نيست و وقتي مردم بفهمم كه هست.
زندگي ان قدر عجيب نيست که شما تصور ميکنيد زندگي ان قدر عجيب است که شما نميتوانيد تصور کني
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام.
ادامه مطلب
شرح دهم غم دلم نکته به نکته مو به مو
میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
از پی دیدن رخت همچون صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله جو به جو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
پرده به پرده نخ به نخ تار به تار پود به پود
در دل خویش طاهره گشت و نیافت جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو
2- دست كم روزي 15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكر كنيد. سكوت عصارهي آرامش است، با زور نميتوان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد. دست كم روزي يك ساعت، تنها به اتاقي برويد و در را به روي خود ببنديد.
3- افراد آرام به خود ميگويند كه براي تغيير گذشته كاري نميتوان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگي لذت ميبرند.
4- وقتي احساس ميكنيد كه سرتان پر از فكرهاي جور و واجور است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آنها را پاك كنيد.
5- اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگينتان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش ميشود.
6- آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظهاي كه هستند، زندگي ميكنند و لذت ميبرند.
7- از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري ميكنيد.
8- هر چه اكسيژن بيشتري به شما برسد، آرامتر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد.
9- مهم نيست كه با شما مودبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مودبانهي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد.
10- سرعت حركت شما با احساستان رابطهاي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرامتر كنيد، طولي نميكشد كه آرام خواهيد شد. گاهي ميتوانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد، عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد.
11- با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنيد. آيا تا به حال فرد آرامي را ديديد كه با صداي بلند صحبت كند؟
12- با شوخ طبعي به آرامش خود كمك كنيد.
13- راحتي، يكي از عناصر مهم آرامش است، مثل دماي مناسب، صندلي راحت و لباس و كفش راحت هر چند وقت يك بار ساعتتان را باز كنيد و خود را از فشار زمان نجات دهيد.در آوردن كفشها به كاهش فشار عصبي كمك ميكند.فشردن يك توپ كوچك، تنشهاي عصبياي را كه در انگشتان و دستهاي شما متمركز شدهاند، خالي ميكند. لباسهاي گشاد و راحت، باعث ايجاد راحتي و احساس آرامش ميشود.
14- لحظههاي زيباي زندگيتان را بنويسيد و از آنها عكس و فيلم بگيريد، سپس بيشتر وقتها آنها را به ياد آوريد و دربارهشان فكر كنيد و لذت ببريد.
15- هواي دريا، آب شور و صداي امواج، همگي باعث آرامش ميشوند، مسافرت به سواحل دريا را فراموش نكنيد. (پيشنهاد ما به شما سواحل استان گلستان است) تماشاي ماهيها مثل خيره شدن به دريا، در شما ايجاد آرامش ميكند، زيرا ماهيها آرام شنا ميكنند و آرام تنفس ميكنند.
16- آهسته غذا خوردن و جويدن، باعث تجديد قواي فكري و احساس آرامش خواهد شد.
17- براي تأثير بيشتر و رسيدن به آرامش، در خود متمركز شويد و آرام نفس بكشيد.
18- تمرين كنيد كه آرامتر از حد معمول صحبت كنيد، اين كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم ميكند و به شما اجازه ميدهد، ذهن و فكرتان را از بسياري مسايل پاك كنيد.
19- اگر به عقايد مذهبي و معنوي پايبند باشيد، به يكي از با افتخارترين روشهاي رسيدن به آرامش خاطر رسيدهايد، آنگاه ميتوانيد بگوييد، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتادهايد، اكنون وقت آشتي است. داشتن يك تكيهگاه معنوي در حد تعادل موجب آرامش ميشود.
20- احساسات و مشكلات خود را به ديگران بگوييد و آرامش بيشتري احساس كنيد.
21- يكي از مهمترين مهارتها در آرام بودن، فكر نكردن به مسايل كوچك است، دومين مهارت، كوچك شمردن تمام مسايل است.
22- شاد كردن ديگران، موجب آرامش ميشود. نميدانيد چه لذتي دارد پول رستوران امشب را با توافق سايرين به يك كارتن خواب هديه دهيد. قدرداني كنيد. ديگران را براي لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهيد، لطف كه وظيفه نيست.
23- اگر ميدانستيد كه : «سيگار كشيدن + ورزش نكردن = استرس، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سيگار نميكشيديد و ورزش كردن را به تعويق نميانداختيد.



