فریاد زمین
ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.
سرگذشت تايتانيك بيش از نود سال از واقعه غرق كشتي اقيانوس پيماي تايتانيك مي گذرد و هنوز اين واقعه محل بحث و جدل بسياري در محافل علمي است. تايتانيك ساخته شد تا محصول نهايي عصر خودباوري، كاميابي و تجمل گرايي باشد. با ساخت اين كشتي بسياري گمان كردند كه زمان غلبه بشر بر نيروهاي طبيعي فرا رسيده است و اين موجود غول آسا مصون از قهر طبيعت است. اما غرق اين كشتي در اولين سفر دريايي خود، خط بطلان بر اين باوركشيد و پس از آن منبع تحقيق و كنكاش بسيار در چند و چون اين واقعه شد. مقاله حاضر با بهره گيري از منابع متعددي در اين زمينه، بر آن است كه تحليلي كوتاه از اين رخداد داشته باشد. كشتي پست سلطنتي تايتانيك[1] آخرين روياي بزرگ يك عصر طلايي بود . اين كشتي طراحي شده بود تا بزرگترين دستاورد عصر كاميابي ، خودباوري و تجمل باشد . جهان تغيير شگرفي را از نظر مي گذراند، در حاليكه كمتر كسي متوجه اين امر بود. راديو در سال 1901 ابداع شده بود . برادران رايت اولين پرواز موفقيت آميز خود را در سال 1903 انجام داده بودند . فرضيات قديم درباره طبقه ، اخلاقيات و قواعد تبعيض جنسي در حال نابودي بود . اگر مفهوم تايتانيك به منزله نقطه اوج اين عصر در نظر گرفته شود ،شايد غرق شدن آن پرده و حجابي بود كه نقطه پايان يك درام قديمي و شروع ديگري را مشخص مي كرد . تجارت كشتي هاي اقيانوس پيماي عظيم ، پيشرفت هاي عمده اي را در زمينه طراحي كشتي ، اندازه و سرعت شاهد بود . شركت كشتيراني ستاره سفيد[2] ، كه يكي از پيشروان اين امر بود ، بجاي سرعت بالا بر روي اندازه و تجمل متمركز شده بود. در سال 1907 ،جيمز بروس آيسمي[3] مدير اجرايي كشتيراني ستاره سفيد و لرد جميز پيري[4]، شريك شركت هارلند و ولف (سازنده كشتي هاي شركت كشتيراني ستاره سفيد از زمان تأسيس آن در سال 1869) ساخت سه كشتي بخار عظيم را در دستور كار قرار دادند كه قرار بود استاندارد جديدي در زمينه آسايش ، تجمل و ظرافت و ايمني تعريف كنند. دو كشتي اول المپيك و تايتانيك نام گرفتند . نام تايتانيك براي اين انتخاب شده بود كه حس برتري اندازه و قدرت را القا كند . طراحي دو كشتي يك سال بطول انجاميد . ساخت المپيك در دسامبر 1908 و به دنبال آن ساخت تايتانيك در مارس 1909 آغاز گرديد . براي تطابق با اين پروژه هاي عظيم ، محوطه كشتي سازي كارخانه هارلند و ولف در بلفاست بايد از نو ساخته ميشد، در حاليكه اسكله كشتيراني ستاره سفيد در نيويورك نيز بايستي بحد كافي طويل مي شد تا كشتي ها بتوانند در آن پهلو بگيرند. در طي دو سال بعد كه صرف كامل كردن بدنه تايتانيك شد، مطبوعات درباره عظمت كشتي به تبليغات فراوان پرداختند بطوريكه تايتانيك حتي قبل از به آب انداختن آن به يك افسانه تبديل شده بود . به آب انداختن بدنه كامل شده تايتانيك در ماه مي 1911 ، يك نمايش عمومي خيره كننده بود. بليط ها به نفع يك بيمارستان محلي اطفال فروخته شدند . سپس تايتانيك براي عمل انطباق كه شامل ساختن تجهيزات و سيستم هاي فراوان آن ، اثاثيه چوبي گرانقيمت و دكور عالي آن بود، آماده شد . در حاليكه تاريخ سفر نزديك مي شد ، كشتي كامل شده المپيك دچار تصادم شد و به تعميرات كلي نياز پيدا كرد كه بار كاري را براي شركت هارلند و ولف افزايش داد، در حاليكه آنها در تلاش بودند تايتانيك را مطابق برنامه زمانبندي كامل كنند . بنابراين سفر از 20 مارس به دهم آوريل موكول شد . تايتانيك داراي 270 متر طول و 28 متر پهنا بوده و 328/46 تن وزن داشت . ارتفاع آن 32 متر بود كه تقريباً 11 متر آن زير آب قرار مي گرفت . با اين وجود حتي بالاتر از بلندترين ساختمانهاي شهري آن زمان مي ايستاد . داراي سه دودكش واقعي و يك دودكش مجازي بود كه براي افزودن بر حس عظمت و قدرت كشتي اضافه شده بود و نيز بخارات و دود آشپزخانه هاي متعدد آنرا به بيرون مي راند . تايتانيك بزرگترين شي متحركي بود كه توسط انسان ساخته شده بود . اندازه غول آسا و پيچيدگي كشتي توسط گزارش ناخدا دوم لايتولد به بهترين صورتي مدلل شده است. وي در اين گزارش چنين انگاشت: در سمت راست بدنه كشتي دربي چنان بزرگ تعبيه شده بود كه يك گاري با اسبش مي توانست از طريق آن وارد كشتي شود. افزون بر اين تايتانيك ساخته شده بود تا شگفتي تكنولوژي ايمني مدرن باشد . كشتي داراي يك بدنه دولا با صفحات فولادي به ضخامت 5/2 سانتي متر بوده و به 16 بخش غير قابل نفوذ توسط آب تقسيم شده بود. دربهاي عظيم كه با يك كليد الكتريكي بر روي عرشه به حركت درآورده شدند ، اين بخش ها را از هم مجزا كرده و كل كشتي را آب بندي مي كردند. حتي اين دربها مي توانسند توسط حسگرهاي الكتريكي سطح آب باز و بسته شوند . به پشتوانه اين تدابير ايمني بود كه مطبوعات كشتي تايتانيك را غرق نشدني ناميدند . لوازم داخل كشتي در نوع خود از مدرنترين و لوكس ترينها بودند و شامل لامپ هاي برقي و بخاري برقي در تمام اتاقها ، آسانسورهاي برقي، يك استخر شنا، يك سالن اسكوآش (كه بسيار مدرن ساخته شده بود )، يك حمام تركي ، يك سالن ژيمناستيك همراه با اسب مكانيكي بود تا سواركاران حرفه اي بتوانند با آن تمرين كرده و خود را سر وزن و آماده نگه دارند. هم چنين اتاقهاي نشيمن و تجهيزات بخش درجه اول آن با بهترين هتل هاي قاره اروپا برابري مي كرد . مسافرين درجه يك آن بايد از طريق يك راه پله بزرگ شش پاگرده داراي سقف شيشه اي به آرامي پايين مي آمدند تا از غذاهاي عالي سالن نهارخوري كه تمامي عرض كشتي را در عرشه شماره D پوشانده بود لذت ببرند . براي آنهايي كه خواستار يك فضاي خصوصي تر بودند ،تايتانيك چند رستوران سفارشي تدارك ديده بود . دو گروه موسيقي از بهترين نوازندگان قاره كه بسياري از آنان از خطوط كشتيراني رقيب ربوده شده بودند قطعات موسيقي را در تايتانيك اجرا مي كردند . دو كتابخانه نيز وجود داشت ، درجه يك و درجه دو . حتي كابين هاي درجه 3 آن بسيار لوكس تر از كابين هاي درجه يك كشتي ها بخار كوچكتر بود و نيز لوازم داخل آنها به گونه اي بود كه برخي مسافرين درجه 3 حتي در عمر خود نديده بودند . طراحي اوليه سي و دو قايق نجات در نظر گرفته بود ليكن مديريت كشتيراني ستاره سفيد احساس كرد كه عرشه قايق هاي نجات شلوغ و در هم ريخته به نظر خواهد رسيد و تعداد آنها را به 20 عدد كاهش داد كه براي 1178 نفر از مسافرين كفايت مي كرد. اين ميزان از استانداردهاي آن زمان فراتر مي رفت، گرچه تايتانيك توانايي حمل 3500 مسافر و خدمه را دارا بود. گروهي از عالي مقام ترين مردم در اين سفر همراه تايتانيك بودند. اشرافزادگان بريتانيا، صاحبان صنايع آمريكا، و زبدگان انجمن نيويورك و فيلادلفيا. همچنين بسياري از مهاجرين فقير كه به اميد شروع يك زندگي جديد در آمريكا يا كانادا جذب آن شده بودند. سفر دريايي تايتانيك در ساوت همپتون به تاريخ دهم آوريل 1912 آغاز شد. هنگام غروب كشتي در چربورگ فرانسه توقف كرد تا مسافرين بيشتري سوار كند. همان روز عصر به سوي كوئينز تاون ايرلند حركت نموده و ساعت 1:30 دقيقه بامداد روز يازدهم آوريل به داخل پهنه اقيانوس اطلس روانه شد. مسافرين فصلي اقيانوس اطلس عميقاً تحت تاثير كشتي جديد قرار گرفته بودند. تايتانيك آنقدر جسيم بود كه حركت آن برروي دريا احساس نمي شد. موتورهاي بزرگ و پر قدرت آن هيچكدام از ارتعاشهاي آزارنده متداول در اقيانوس پيماهاي ديگر را ايجاد نمي كردند. حتي زماني كه با حداكثر سرعت 22 گره دريايي (41 كيلومتر در ساعت، كه در زمره سريعترين كشتي هاي آن زمان بود) حركت ميكرد، مسافرين داخل آن مي توانستند از حد اكثر آسايش برخوردار شوند. در هنگام مسافرت هوا صاف و دلپذير بوده و دماي آب حدود 12 درجه سانتيگراد بود. زمستان سال 1992 بطور غير معمولي معتدل مي نمود. اعتدال هوا باعث كنده شدن مقادير عظيمي يخ از نواحي قطبي و رانده شدن آنها به داخل اقيانوس شده بود. كشتي هاي آن زمان مجهز به رادار نبودند ولي تايتانيك به سيستم تلگراف بي سيم ماركوني مجهز شده و دو اپراتور سيستم آن بطور شبانه روزي در اتاق مخابرات آن كار مي كردند. در روز يكشنبه 14 آوريل، پنجمين روز مسافرت، تايتانيك پنج اخطار مختلف درباره مشاهده كوههاي يخ دريافت كرد، اما كاپيتان كشتي چندان توجهي به اين اخطارها ننمود. كشتي با سرعت 22 گره در حال حركت رو به جلو بود و مدير اجرايي شركت بروس آيسمي اعلام كرد كه يك روز زودتر از برنامه به نيويورك خواهند رسيد. در شب چهاردهم آوريل، اپراتور بي سيم شديدا سرگرم مخابره پيامهاي كوتاه مسافرين به خويشاوندان و دوستانشان در ساحل نيوفوندلند (محل پهلو گرفتن كشتي) بود. او ششمين اخطار ديده شدن كوه يخ را نيز دريافت كرد، اما هيچ توجهي به اينكه تايتانيك چقدر نزديك مكان ارسال اخطارهاست نكرد و پيام را زير يك وزنه كاغذ در كنار آرنج خود گذاشت. اين پيام هرگز به كاپيتان اسميت يا ناخدا يكم كشتي نرسيد. با تمام اين احوالات، شب چهاردهم آوريل بطرزي غير معمول صاف و تاريك بود. ماه در آسمان پيدا نبود ولي آسمان بطور باورنكردني با ستارگان بي شمار روشن شده بود. ستارگان بقدري درخشنده بودند كه افسر كشتي، سياره ژوپيتر در بالاي افق را با چراغ دكل يك كشتي بخار اشتباه گرفت. دريا نيز كاملا صاف و بدون موج بود. بسياري از بازماندگان درياي آن شب را مانند شيشه توصيف كرده اند. فقدان امواج كار تشخيص كوه هاي يخ را دشوارتر مي ساخت. زيرا در شرايطي كه دريا مواج است، برخورد موج به كوه يخ و برگشت آن، تعيين مكان آنرا آسانتر مي كند. در ساعت 11:40، يكي از ديده بانان كشتي كه در آشيانه خدمه حاضر بود، كوه يخ عظيمي را كه بطرز خطرناكي در جلو و نزديك كشتي بود مشاهده كرد. او به ناخدا يكم مورداك اعلام خطر كرد و مورداك سراسيمه دستور داد كه كشتي تماما به سمت چپ بگردد. او به موتورخانه دستور داد كه گردش پروانه ها را معكوس كنند. كشتي به آرامي به چپ گرديد، اما تايتانيك بسيار بزرگ بود و بسيار سريع حركت مي كرد، و كوه يخ نيز بسيار نزديك بود. سي و هفت ثانيه بعد پهلوي سمت چپ كشتي به قسمت زير آب كوه يخ كشيده شده و شكافي به طول 100 متردر بدنه كشتي ايجاد شد. آب به سرعت وارد قسمتهاي كشتي شد و از آنجايي كه شكاف بسيار طويل بود، بيشتر قسمتهاي كشتي همزمان شروع به پر شدن از آب كردند. بدين ترتيب يكي از بزرگترين حوادث كشتيراني طول تاريخ آغاز گشت. در طول شبي پر از حادثه و وحشت، 705 نفر از مسافرين نجات يافته و 1502 نفر باقيمانده يا در داخل آبهاي منجمد اقيانوس اطلس جانسپردند، ويا همراه بدنه عظيم كشتي كه در حين فرو رفتن در آب به دو تكه شد، به قعر اقيانوس رفتند. اين سفر دريايي، سفر بازنشستگي كاپيتان اي. جي. اسميت بود. او مي خواست به هر ترتيبي كه شده در اين مسافرت ركوردي از خود بجاي بگذارد. او سالها قبل از اين حادثه گفته بود: من نمي توانم تصور كنم كه يك كشتي بخار جديد غرق شود. كشتي هاي جديد اين خطرات را پشت سر گذاشته اند. كاپيتان اسميت پنج اخطار مشاهده كوه يخ از خدمه خود و ديگر كشتي ها را ناديده گرفت. اگر او فرمان به آهسته تر شدن حركت كشتي مي داد، شايد اين حادثه رخ نمي داد. نزديك به سه ميليون ميخ پرچ در اتصال قطعات تايتانيك به يكديگر بكار رفته بود. برخي از اين ميخ پرچها از باقيمانده بدنه كشتي بازيابي شده و مورد بررسي قرار گرفته اند. يافته ها نشان مي دهند كه آنها از آهن زير حد استاندارد ساخته شده بودند. وقتي كشتي با كوه يخ برخورد كرد، نيروي برخورد باعث شد سرك ميخهاي پرچ بشكند و قسمتهاي كشتي از هم جدا شوند. اگر از آهن با كيفيت بالا استفاده شده بود، ممكن مي نمود كه قسمتها از هم جدا نشده و كشتي غرق نشود. بروس آيسمي در كشتي حاضر بود. رقابت بين كشتي هاي اقيانوس پيما شديد بود و شركت ستاره سفيد مي خواست نشان دهد كه آنها قادر به عبور شش روزه از پهنه اقيانوس هستند. براي برآورده ساختن اين مقصود، بروس آيسمي به كاپيتان اسميت فشار وارد آورد كه تايتانيك را با حداكثر سرعت به حركت وادارد. اين باور كه تايتانيك غرق نشدني است، تا حدودي مرهون اين حقيقت بود كه تايتانيك از شانزده قسمت ضد آب تشكيل شده بود. ليكن ارتفاع ديواره اين بخشها بحد كافي در نظر گرفته نشده بود. شركت ستاره سفيد نمي خواست ارتفاع ديواره ها زياد باشد زيرا اين امر فضاي اختصاص يافته به قسمت درجه يك را كاهش مي داد. اگر ارتفاع اين ديواره ها بحد كافي بود، فضاي بيشتري در اين قسمتها بوجود مي آمد و هواي موجود در آنها مانع غرق كشتي مي شد. ناخدا يكم مورداك به محض مشاهده كوه يخ دستور داد براي كاستن از سرعت كشتي موتورها معكوس شوند و جهت فرار از برخورد كشتي به سمت چپ بچرخد. در نتيجه سمت راست بدنه با كوه يخ برخورد كرد و شكافي عظيم در بدنه كشتي ايجاد شد. اگر مورداك دستور مي داد ضمن كاستن از سرعت، كشتي بطور مستقيم به راه خود ادامه دهد و با دماغه، كه بسيار محكمتر از بدنه است، به كوه يخ برخورد كنند، احتمالا فقط 2 يا 3 قسمت جلويي در هم فرو مي رفت و كشتي غرق نمي شد. فولاد در دماي عادي نرم است و در اثر برخورد خم مي شود. در حاليكه در دماهاي زير انجماد آب، فولاد مانند چدن شكننده مي شود و در اثر برخورد مي شكند. اين پديده به شكست ترد[5] معروف بوده و در زمان واقعه تايتانيك براي دانشمندان ناشناخته بود. اگر بجاي فولاد از آلياژي كه در دماهاي پايين خاصيت نرمي خود را از دست نمي دهد استفاده مي شد، در اثر برخورد چنان شكاف عظيمي در بدنه تايتانيك ايجاد نمي شد. 1. 3. در پايان.... بدنه تايتانيك در سال 1985 توسط رابرت بالارد، به كمك سونار در اعماق اقيانوس اطلس كشف شد. در اين اكتشاف از يك زيردريايي كوچك كه قادر به نفوذ در عمق درياها بود استفاده شد. اين اولين باري بود كه تايتانيك پس از سال 1912 دوباره ديده مي شد. [1] . RMS Titanic [2] . White Star Lines [5] . Brittle Fracture [3] . J. Bruce Ismay [4] . Lord James Pirrie قلب من برای تو می تپد هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری دوری، فاصله و فضا بین ماست و تو این را نشان دادی و ثابت کردی نزدیک، دور، هر جایی که هستی و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد یک باره دیگر در را باز کن و دوباره در قلب من باش و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم و این عشق می تواند برای همیشه باشد و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم دوران صداقت، و من تو را داشتم در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید نزدیک، دور، هرجایی که هستی من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید یک باره دیگر در را باز کن و تو در قلب من هستی و من از ته قلب خوشحال خواهم شد تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم می دانم قلبم برای این خواهد تپید ما برای همیشه باهم خواهیم بود تو در قلب من در پناه خواهی بود و قلب من برای تو خواهد تپید و خواهد تپید... نام اصلی : کیت الیزابت وینسلت لقب : رز انگلیسی تاریخ تولد : 5 اکتبر 197۵ قد : ۶۸/۱ محل تولد : لندن ، انگلستان نامزد اسکار : تایتانیک (1998) شغل : هنرپیشه سینما ، مدل کیت وینسلت در پنجم اکتبر ۱۹۷۵در لندن به دنیا آمد . در سن 11 سالگی اولین نقش نمایش خود را در پفکهای شکری تبلیغ نوعی غذای کودک تجربه کرد . او اجرا در مدرسه هنر را ادامه داد و در پی آن نقش هایی در نمایش درام تلویزیونی چروک (1988) ، مجموعه های تلویزیونی تصادف (1989) ، فصل تاریک (1991) ، برگشتن (1992) و رفتارهای انگلوساکسون (1993) بازی کرد . کیت وینسلت به همراه لئوناردو دیکاپریو دو کشف یزرگ فیلم عظیم تایتانیک بودند و از آن هنگام تا به حال شهرت خود را مدیون تایتانیک و جیمز کامرون هستند . کیت وینسلت در نوامبر سال 1998 با جیم تراپتس - دستیار دوم فیلم ( عوضی بدقیافه ) که قبل ار تایتانیک ساخته شده بود ازدواج کرد زن و مردي به كار كفاشي مشغول بودند روزي مرد در حال دوخت كفش و زن در حال نخ ريسي بودند. مرد از زن طلب نخ كرد اما دست هر دو بند بود پس زن نخ را با لبهايش گرفت و بسوي مرد رفت مرد هم دستهايش بند بود و نخ را با لبهايش گرفت .... . هر دو مكث كوتاهي كردند و به هم نگاهي انداختند شيرين بود ادامه دادند. اخترشناسان با به کارگیری طيفي از تلسكوپها موفق شدهاند درخشانترين كهكشانها را در میلیاردها سال نوری فاصله از کهکشان راه شیری شناسایی کنند. اين كهكشانها كه در فاصله حدود 12 ميليارد سال نوري از كهكشان ما قرار دارند، درخشانترين و عظيمترين كهكشانهايي هستند كه تاکنون دانشمندان توانستهاند در فواصل دور مشاهده کنند. دانشمندان ميگويند كه كهكشانهاي تازه يافت شده به دليل تعداد انبوه ستاره هزاران برابر بيشتر از كهكشان راه شيري و به شكل خيرهكنندهاي درخشانتر هستند؛ اما گاز و غبارهايي كه آنها را احاطه كرده، بخش عمدهای از نور آنها را پنهان كرده است. دانشمندان، اين كهكشانها را جزو قديميترين كهكشانها میدانند. همچنین اخترشناسان مركز فيزيك نجوم "اسميت سونيان" در هاروارد اظهار داشتند كه وجود كهكشانهاي كوچكتر و كم نورتر در كائنات ابتدايي، بسيار شايعتر است چرا كه شكل گيري و رشد كهكشانها زمان زيادي ميبرد. يك شركت توريستی فضايي با ساختن اولين هتل فضايي، قصد دارد 18 بار طلوع خورشيد در يك روز را به مشتريانش نشان دهد. این شرکت قصد دارد با اتصال چندين صفحه و قطعه به يكديگر در مدار زمين يك هتل با 3 اتاق بسازد و اميدوار است كه تا سال 2012 آن را راهاندازي كند و به بهرهبرداري برساند. اما بليت سفر و هزینه اقامت در اين هتل، چندان ارزان نخواهد بود و اقامت 3 روزه در آن حدود 2 ميليون پوند هزينه در بر خواهد داشت. مي خونمش ... ! شايد به نظرتون طولاني بياد اما پيشنهاد مي كنم تا آخرش با تامل بخونيد ! اين مطلب برگرفته از كتاب ((مكيال المكارم اندر فوائد الدعا للقائم )) كه به مكيال المكارم معروفه و فكر نمي كنم نيازي به معرفي و توضيح داشته باشه ! اگر تا به حال نخوندين پيشنهاد مي كنم هر دو جلدشو حتما مطالعه بفرماييد ! شيخ طبرسي _ كه خدايش رحمت كند _ چنين گفته اند : (( سعد ابن عبدالله قمي اشعري خدمت اما حسن عسگري( ع) رسيدند براي طرح چند سوال و اما فرمودند از فرزندم ( آقا امام زمان كه در آن زمان 5 سال داشتند ) بپرس ! پرسيدند تأويا (كهيعص ) چيست ؟ سپس برمحمد(ص) آن حكايت را فرمود و آن چنين است كه وقتي زكريا ار پروردگار خواست كه نام پنج تن را بدو تعليم كند خداوند جبرئيل را نازل فرمود و به او نام آنان را آموخت . پس زكريا هر گاه نام محمد و علي و فاطمه و حسن را ياد مي كرد همّ و غم از او دور مي شد ولي هروقت نام حسين را ياد مي كرد بغض گلويش را مي فشرد و به نفس زدن مي افتاد ! روزي دليلش را ازدرگاه خداوند جويا شد و خداوند متعال جريان شهادت آن حضرت را برايش باز گو نمو و فرمود : (كهيعص) ! پس (كاف ) نام كربلا است و (ها) هلاكت عترت پيامبر و (يا) يزيد است كه ستم كننده بر حسين (ع) مي باشد و (عين) عطش حسين(ع) و (صاد) صبر اوست ! هنگاميكه زكريا اين مطلب را شنيد تا سه روز مسجد را ترك نكرد و مردم را از ملاقات با خود ممنوع ساخت و به گريه و زاري پرداخت . و مي فرمود خدايا آيا بهترين خلايقت را به سوگ فرزندش خواهي نشاند و به علي و فاطمه جامه ي عزا خواهي پوشاند؟ و سپس فرمود : به من فرزندي عطا كن در پيري چشمم به او روشن شود و محبتش در دلم فتنه انگيزد سپس مرا در غم ار دست دادنش بنشان چنان كه محمد (ص) را سوگ فرزندش خواهي نشاند ! و خداوند يحيي را به وي داد و پس از آن به شهادت او سوگوارش ساخت و مدت حمل يجيي شش ماه بود چنان كه مدت حمل حسين (ع) !! تصور كن دو طفل محبوس در رحم مادر، كه ما يكي را"من" و ديگري را "روح" مي ناميم، چنين مكالمه اي با هم داشته باشند: روح به من مي گويد: مي دانم پذيرش اين مطلب برايت بسيار مشكل است ولي من ايمان دارم كه بعد از مرگ زندگي وجود دارد من جواب مي دهد: چرند نگو. به دور و برت نگاه كن، هر چه هست همين است. چرا هميشه به دنبال چيزهاي غير واقعي هستي؟ سرنوشت خود را بپذير، راحت باش و مزخرفات زندگي بعد از مرگ را فراموش كن روح لحظه اي ارام مي گيرد ولي صداي درونيش نمي گذارد آرام باشد: من! عصباني نشو ولي حالا حرف ديگري دارم، اينكه مادري هم وجود دارد. روح با بي ميلي ساكت شد اما دوباره بي قراري اش او را به حرف آورد و گفت: من! لطفا بدون جبهه گيري در برابر عقيده من گوش بده. من فكر مي كنم اين فشارهايي كه به من و تو وارد مي شود و حركاتي كه گه گاه از ناراحتي مي كنيم و جا به جا شدن دائمي و هر چه اتفاق مي افتد، همه باعث رشد ما مي شوند و ما را براي رفتن به جايي كه قرار است به زودي تجربه اش كنيم آماده مي نمايند. من جواب داد: حالا ديگه يقين پيدا كردم كه تو ديوانه شده اي. هر چه تا حالا ديده اي تاريكي بوده است. تو هرگز نوري را نديده اي . اصلا چطور به اين چيزها فكر مي كني؟آن حركاتو فشارهايي كه احساس مي كني واقعيت تو هستند. تو يك موجود جدا هستي. اين سفر توست. تاريكي، فشار و احساس اسارتي كه داري مربوط به زندگي است. تا زنده اي بايستي با آنها مبارزه كني. حالا رشته ات را بچسب و آرام بگير. روح مدتي آرام گرفت ولي بلاخره طاقت نياورد: فقط يك حرف ديگر مي زنم و ديگر مزاحمت نمي شوم. من معتقدم كه همه اين فشارها و ناراحتي ها نه تنها ما را به يك نور آسماني هدايت مي كنند، بلكه بعد از تجربه آن نور ما با مادرمان رو به رو شده و جذبه فوق العاده بي نظيري را تجربه خواهيم كرد. من : اي روح حالا ديگر مطمئن شدم كه عقلت را از دست داده اي .... نوشته :هنري. جي . ام . نوون از كتاب خود مقدس شما اين واقعه هولناك در فاصله زماني بعد از ظهور حضرت مسيح (ع) و قبل از بعثت پيامبر اسلام (ص) در يمن اتفاق افتاده است: «ذونواس» پادشاه يهودي يمن در جايگاه مخصوصي كه براي او تدارك ديده اند، نشسته است و خاخام هاي يهود، اطراف او به احترام ايستاده اند، مقابل جايگاه گودال هاي خندق مانند و عميقي در زمين حفر شده و آتش سوزان و پرحجمي كه در گودال برافروخته اند تا چند متر بالاتر از سطح زمين زبانه مي كشد. آن سوي ميدان، جمع انبوهي از مردان، زنان و كودكان در حالي كه غل و زنجير بر دست و پا و گردن آنها زده اند در محاصره سربازان و صاحب منصبان مسلح سپاه ذونواس به زانو نشسته اند. شيون زنان، ناله دردناك مردان و گريه سوزناك كودكان فضا را آكنده است. خاخام بزرگ يهود با اشاره «ذونواس» فرمان او را براي آخرين بار و با صداي بلند به اسرا كه جمع انبوهي از مردان و زنان و كودكان يمني هستند، ابلاغ مي كند... زمان واقعه قبل از ظهور اسلام است، مردم يمن آن روزگار از سال ها قبل به دين مسيح گرويده اند و اكنون «ذونواس» پادشاه يمن كه چندي است به آئين يهود درآمده، فرمان هولناك خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خويش اعلام مي كند؛... اسرا تنها دو راه پيش روي دارند، يا از مسيحيت اعلام انزجار كرده و به دين يهود درآيند و يا در آتش سوزان و پرلهيب بسوزند. اسرا، اما كه از پيروان پاكباخته مسيح (ع) هستند، دست از ايمان خويش برنمي دارند و بعد... به فرمان پادشاه يهودي، تمامي آنان را زنده زنده به درون آتش انداخته و مي سوزانند... كودكان نيز، به جرم آن كه پدران و مادران آنها مسيحي مومن و خداپرست بوده اند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخام هاي يهود در امان نمي مانند... هولوکاست ايراني هولوکاست ايراني ( کشتار 77000 نفر ايراني بدست يهوديان در زمان خشايار شاه و با مکر دو نفر 1- استر (زني يهودي ) 2- مردخاي (عموي استر ) که هردو در همدان و در مقبره ايي بنام (استر مردخاي مدفونند و براي يهوديان مکان مقدسي است ) براي کساني که بدنبال باور هولوکاست در جنگ جهاني دوم هستند بهتر است بدانند که هولوکاست واقعي در ايران وبدست يهوديان اتفاق افتاده است . تذکر مهم - ما دشمني با اديان ديگر نداريم و فقط بررسي يک اتفاق تاريخي است انهم با متن کتاب خود يهوديان و نه بيشتر . سند اين گفته : کتاب مقدس (عهد عتيق ) کتاب استر ماجراي کشتار ايرانيان با عنوان دشمنان يهود به تعداد 77000 نفر امده است و اين ايا هولوکاست هست يا نه ؟ البته هولوکاست ادعايي هم بر اساس تحقيقات پرفسور رابرت فوريسون مورخ فرانسوي و استاد دانشگاه و همچنين تحقيقات پرفسور روژه گارودي دروغي بيش نيست و حزب يهود در زمان حاکميت هيتلر و حزب نازي ازادانه فعاليت مي کرده اند و کوره هاي ادم سوزي يهود صحت ندارد وبلکه جنايتکاران نازي در اردوگاهها بخصوص اردوگاه اشو يتس براي جلوگيري از شيوع بيماريهاي مسري مانند تيفوس - طاعون و.... اجساد اسرايي که در اردوگاهها در اثر بيماريهاي مسري فوت مي کرده اند را مي سوزاندند تا بيماري شيوع پيدا نکند . انکار هولوکاست به معناي تطهير جنايات نازي ها نيست بلکه افشا دروغي بزرگ است . دروغي که بر اساس ان دروغ سالهاست صهيونيست ها بهره برداري مي کنند واکنون بر اساس قانوني که در اروپا وضع شده است هرگونه بازنگري و بررسي اين واقعه ممنوع شده است و پرفسور رابرت فوريسون که تحقيات مفصلي در زمينه بازنگري اين واقعه داشته است مورد ضرب وشتم - اخراج از دانشگاه - دادگاهي و زندان و جريمه نقدي - سوزاندن کتابش و ممنوعيت چاپ کتابش را قرار گرفته است . ايا بايد از بررسي يک واقعه تاريخي انهم تاريخ نزديک اينقدر وحشت داشت که مجازات سنگين براي ان وضع کرده اند ؟ <>> و آن كشتي به دريا با امواجي مانند كوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت فرزندش را ندا كرد اي پسر تو هم به اين كشتي در آي و با كافران همراه مباش. (42) آن پسر نااهل پاسخ داد كه من به زودي بر فراز كوه روم كه از خطر هلاكم نگه دارد، نوح گفت: اي پسر امروز هيچ كس از قهر خدا به لطف او نجات نيابد اين بگفت و موج ميان آنها جدايي افكند پسر با كفار غرق شد. (43) و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد. (44) و نوح به درگاه خدا عرض كرد: پروردگارا فرزند من اهل بيت من است (كه وعده لطف دادي) و وعده عذاب تو هم حتمي است كه قادرترين حكمفرماياني. (45) خدا به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليت ندارد زيرا او را عملي بسيار ناشايست است پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگاه نيستي مكن من تو را پند ميدهم و از مردم جاهل مباش. (46) نوح گفت: بار الها پناه ميبرم به تو كه ديگر چيزي كه نميدانم تقاضا نكنم و اكنون اگر مرا نبخشي و ترحم ننمايي من از زيانكارانم. (47) به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم كه هميشه با تواند. و به امتهايي كه (ستمگر شوند) پس از آنكه بهره از دنيا دهيم آنان را عذاب دردناك خواهيم كرد. (48) اين از اخبار غيب است پيش از آنكه ما به تو وحي كنيم و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد پس تو در طاعت حق صبر كن كه عاقبت اهل تقوي نيكو است. سوره هود نسبت طلايي در طبيعت به اشکال شبيه چشم روي بدن پروانه که علامت گذاري شده است،توجه کنيد.نسبت فواصل طولي و عرضي اين علائم يک نسبت طلائي است. پوسته مارپيچي يک حلزون نمونه اي ساده ودرعين حال زيبا، از نسبت طلائي است. نسبت طلايي در ساقه گياهان دانشمندان گذشته نيز از نسبت طلايي استفاده هاي زيادي کرده اند. به عنوان مثال لئوناردو داوينچي در ترسيم نقاشي معروف خود از بدن انسان از نسبت طلايي بهره گرفته است. نسبت قد انسان به فاصله ناف تا پاشنه پا نسبت فاصله نوک انگشتان تا آرنج به فاصله مچ تا آرنج نسبت فاصله شانه تا بالاي سر به اندازه سر نسبت فاصله ناف تا بالاي سر به فاصله شانه تا بالاي سر نسبت فاصله ناف تا زانو به فاصله زانو تا پاشنه پا اينها تنها چند مثال از وجود نسبت طلايي در بدن انسان بود که بدن انسان را در حد کمال زيبايي خود نشان مي دهد. در تصاوير زير نسبت خط سفيد به آبي، آبي به زرد، زرد به سبز و سبز به بنفش يک نسبت طلايي است!! براي ديدن اطلاعات بسيار دقيقي از وجود نسبت طلايي در دندانها و دندان پزشکي به اين سايت حتما سري بزنيد ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد. حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد. در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد. هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند. امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است. هوش و ذكاوت: صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..» دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد. فصاحت و بلاغت: كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى: «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169 و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد. حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت. پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند. صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است. ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود. كرامات به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند. حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است. به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نويسد: «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد. شهادت آن حضرت: حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد. مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد. این آخرین مطلبی است که قبل از روز معلم می نویسم. بنابراین به تمام معلمان عزیز و تمام شاگردان عزیز و تمام والدین عزیز و تمام مدیران عزیز و تمام همه ی عزیز! تبریک عرض می نمایم. سئوال اول: الگوی رفتارهای اجتماعی شما کیست؟ بیشترین پاسخ ها متعلق به پدر و در مرحله بعد مادر بود. ۱۲ نفر از ۹۰ نفر هم کلا خانواده را مطرح کرده بودند. در مرحله بعدی ائمه قرار داشتند. البته شایان ذکر است که الگوی خاصی به بچه ها پیشنهاد نشده بود و بچه ها به صورت کاملا خودجوش و ایزوله! به این نتایج رسیدند. نکتده جالب برایم این بود که هر چقدر هم که خودمان را بکشیم بیشترین الگوپذیری بچه ها از والدینشان است! نفرات دیگری نیز در پاسخ به این سئوال معرفی شده بودند از جمله: مشاور، خود فرد، جامعه، خواهر، برادر، عمو، دایی، معلم، رئیس دوو، یانگوم!، دنیل رادکلیف، سه نفر از معلمین، داریوش هخامنشی!، امام، دو نفر از بچه ها، رضا قرائی، آنجلینا جولی!، حضرت عیس(ع) جرج بوش، نرمن، هیتلر!، انیشتین، محمدرضا گلزار، آنتوان چخوف! البته یک نکته جالب دیگر برایم این بود که هنوز بچه ها نمی فهمند الگوی رفتارهای اجتماعی یعنی چی!!
سلام به همه شما دوستان من صدیقه حاج امیری به عنوان یکی از اعضاء این وبلگ در خدمت شما عزیزان خواهم بود واز حمید رضای عزیز به خواطر این لطف بی نهایت تشکر می کنم قربان همه شما گلها
مردان پوزیدون : عاطفی ، کینه و عشق ، اهل احساسات شدید
مردان هادس (هیدز) : مردانی منزوی ، جرات ابراز وجود ندارند ، قدرت شهود اتفاقات قبل از وقوع ، وابستگی عاطفی
مردان هرمس : خدایان مکالمه و مذاکره ، استاد دروغ و تزویر، دروغهای دلنشین ، تو دل برو برای بسیاری از زنان ، ناتوان در ارتباط عاطفی عمیق
مردان آپولویی : نظم ، پیشرفت اجتماعی ، معاونین و وزرا ، روابط عاطفی فرموله ، ناتوانی در درک زنان
مردان هفائستوس : مردانی خلاق اما زخم خورده از والدین یا اجتماع ، ترس ابراز وجود علیرغم قدرتهای شگرف درونی ، حسود و مچ گیر
مردان دیونوسوس : خدای مستی و شراب ، مردانی بسیار جذاب برای زنان ، عاشق رقص و موزیک و و تجربه های خطرناک دارو و مخدر
مردان آرس : خدای جنگ ، مردانی که با قدرت فیزیکی خود با اتفاقات ارتباط میزنند. نیروی عظیم درونی که ناگهان بالا میزند و مرد را منفجر میکند
شماره هفت از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده است ; قوم «سومر» قديمى ترين قومى بوده كه به آن توجه كرده است . آنان متوجه سيارات هفتگانه ـ آنچه امروز نيز از كرات منظومه شمسى با چشم غيرمسلح ديده مى شود ـ شدند و به پرستش آن ها پرداختند.
از جمله مواردى كه عدد هفت در آن ها به كار رفته عبارتند از : 1 . ايام هفته 2 . تقسيم جهان به هفت اقليم 3 . هفت طبقه زمين 4 . هفت طبقه آسمان 5 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائيل .
همه اين ها و موارد بسيارى ديگر كه بعضى در افسانه هاى ديرين و ساير شؤون تمدنى بشر ديده شده ، نمايانگر اهميت فوق العاده اين عدد در نظر اقوام مختلف است .(1)
عدد هفت در امور دينى :
معادل هفت در عربى واژه هاى «سبع و سبعه » مى باشد .
كثرت كاربرد اين شماره در امور مذهبى نمايانگر اهميت ويژه آن در اين راستا است .
از جمله كاربردهاى دينى عدد هفت عبارتند از :
1 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائيل 2 . هفت بار طواف بر گرد كعبه 3 . هفت طبقه جهنم 4 . هفت درب جهنم 5 . هفت سلام در قرآن ـ كه عبارتند از : 1 . «سلم قولا من ربّ رحيم »(يس ،58) 2 . «سلم على ابرهيم »(صافات ، 109) 3 . «سلم على نوح فى العلمين »(صافات ، 79) 4 . «سلم على موسى و هرون »(صافات ، 120) 5 . «سلم على ءال ياسين »(صافات ، 130) 6 . «سلم عليكم طبتم »(زمر ، 73) 7 . «سلم هى حتى مطلع الفجر»(قدر ، 5) 6 . هفت بار تطهير در قوانين طهارت 7 . هفت عضوى كه در سجده بايد روى زمين باشد 8 . هفت شبانه روز بلاى قوم عاد 9 . هفت شهر عشق و هفت مردان در تصوف 10 . قرّاءسبعه .(2)
الف ) سبع و سبعه در قرآن :
اين دو واژه 24 بار در قرآن به كار رفته اند ; بيست بار با واژه «سبع » و چهار بار با واژه «سبعه » كه عبارتند از : «سبع سموت » (بقره ، 29 / فصلت ، 12 / طلاق ، 12 / ملك ، 3 / نوح ، 15) «السموت السبع » (اسراء ، 44 / مؤمنون ، 86) «ويقولون سبعة .. . (كهف ، 22) «و سبعة إذا رجعتم » (بقره ، 196) «سبع شداد» (يوسف ، 48) «سبعاً شداداً» (نباء ، 12) «سبع سنابل » (بقره ، 260) «سبع بقرت سمان يأكلهن سبع عجاف و سبع سنبلت خضر» (يوسف ،43 و 46) «سبع سنين » (يوسف ، 47) «سبع طرائق » (مؤمنون ، 17) «سبع ليال » (حاقّه ، 7) «سبعاً من المثانى » (حجر ،87) «سبعة ابواب » (حجر ، 44) «سبعة أبحر» (لقمان ، 27)
ب ) عدد هفت در روايات :
در روايات اسلامى نيز اين شماره مورد توجه قرار گرفته است . تنها در كتاب «خصال » شيخ صدوق(رحمه الله) 116 روايت در «باب السبعة » آمده است .(3)
به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم :
«هركس اقرار به هفت چيز كند مؤمن است » ـ «بازخواست مردم ازهفت چيز در قيامت » ـ «وصيت به هفت چيز» ـ «محاجه اميرالمؤمنين(عليه السلام) با قوم خود در قيامت با هفت خصلت » ـ «واجبات نماز هفت چيز است » ـ وقت ، طهارت ، توجه ، قبله ، ركوع ، سجود ـ «اگر بنده اى گناه كند ، ملك موكل بر شانه راست هفت ساعت براى استغفار به او فرصت مى دهد» ـ «تقسيم بندى عمر فرزندان به سه هفت سال » (هفت سال نخست براى بازى ، هفت سال دوم براى آموزش و هفت سال سوم براى فراگيرى حلال و حرام ) ـ «كودك در هفت سال نخست آقايى مى كند و در هفت سال دوم فرمانبردار و در هفت سال سوم مشاور خانواده است » ـ «قرآن بر هفت حرف نازل شده .»(4)
حكمت كاربرد عدد هفت در شرع مقدس :
در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها ، عنايت و توجه خاص شده است كه از آن جمله مى توان به عددهاى «سه » ، «هفت » ، «هفتاد» ، «چهل » و .. . اشاره كرد . كاربرد هر يك از اين ها حكمتى دارد كه برخى را قرآن و روايات يادآور شده و برخى را نيز علوم جديد كشف كرده است . حكمت عدد هفت نيز تا حدودى بيان شده است . كتاب هاى لغت عربى آن را (همچون عدد هزار در فارسى ) نمادى از كثرت و فراوانى مى دانند ;(5) ولى در قرآن و روايات هم به معناى كثرت و هم براى شمارش چيزى به كار رفته است .
عددى كه نماد كثرت است عددى كامل و زنده است ; بر خلاف اعداد معمولى رياضى «عدد زنده » آن است كه فكر ايشان را تا بى نهايت پيش برد و واقعيت را آن چنان كه هست در نظرها تجسم بخشد ; چنين عددى روح دارد و رياضى دان و بى سواد هر دو عظمت آن را درك مى كنند . عددى را (مثلا يك ) تصور كنيد كه يك كيلومتر صفر جلوى آن قرار گرفته باشد ; اين عدد عظمت دارد ; اما تنها رياضى دان عظمت آن را مى شناسد ; ولى اعداد كامل و زنده را همه مى شناسند و مى توانند به ابهت و گستردگى اش اذعان كنند .(6)
شايد انتخاب عدد هفت براى كثرت به خاطر بسيارى از امور هفتگانه ثابت در جهان هستى باشد ، همچون يك دوره كامل هفت روزه زمان (يك هفته ) از اين رو ، اين شماره صرفاً يك عدد رياضى محسوب نمى شود ; بلكه عددى براى نشان دادن كمال يك چيز است ; مانند عدد چهل كه يكى از حكمت هاى آن اين است كه رسيدن به چهل سالگى به طور معمول با كمال عقل همراه است .(7)
اكنون به دو نمونه از آيات قرآن كه عدد هفت در آن ها به همين منظور به كار رفته است ، توجه كنيد :
1ـ «و لو أنّما فى الأرض من شجرة أقلم والبحر يمدّه من بعده سبعة أبحر مانفدت كلمت الله إنّ الله عزيز حكيم ; (لقمان ، 27) و اگر آن چه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد ، سخنان خدا پايان نپذيرد . قطعاً خدا است كه شكست ناپذير حكيم است .»
در اين آيه ، قرآن به جاى اين كه بگويد : مخلوقات خداوند در پهنه هستى عددى بسيار بسيار بزرگ دارند مى گويد : اگر تمام درختان روى زمين ، قلم و همه درياها مركب شود ، تمام قلم ها مى شكند ، و ازبين مى رود ، ولى حقايق عالم هستى و معلومات پروردگار هستى پايان نمى پذيرد . عظمت سخن آن گاه روشن تر مى شود كه عدد هفت نمادى از كثرت باشد ، در اين آيه براى مجسم ساختن عدد بى نهايت و نزديك ساختن معناى علم بى پايان خدا و گستردگى فوق العاده جهان هستى به افكار ما ، از عدد زنده استفاده شده است .(8)
2ـ «و إنّ جهنم لموعدهم أجمعين * لها سبعة أبوب لكلّ باب منهم جزء مقسوم ; (حجر ، 43ـ44) و قطعاً وعده گاه همه آنان دوزخ است ، ]دوزخى[ كه براى آن هفت در است و از هر درى بخش معين از آنان ]وارد مى شوند[ .» در اين آيات آمده كه جهنم هفت در دارد ; بعيد نيست كه عدد هفت در اينجا نيز براى كثرت باشد ; يعنى جهنم درهاى بسيار و فراوان دارد ; و واضح است كه اين تعداد درها در حقيقت به عوامل گوناگونى كه انسان را به جهنم مى كشاند اشاره دارد . هر چند روايات نيز به اين «هفت در» اشاره كرده اند ; ولى ظاهراً درهاى جهنم به هفت در محدود نمى شود .(9)
نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراري مي آيد و زمانتان را نمي توانيد آنطور که دوست داريد بگذرانيد.
قبل از اينکه برگه ي استعفاي خود را امضا کنيد، مدتي وقت صرف کنيد و به درستي درمورد کارتان فکر کنيد. فرصتي هم به اين کار بدهيد. شايد آنقدرها هم که فکر ميکرديد خسته کننده نباشد.
راه حل هاي کوتاه مدت
1- کارهاي روزانه تان را يادداشت کنيد
همه ي کارهايي را که تا قبل از اتمام زمان کاري مي بايست انجام دهيد يادداشت کنيد. و با انجام هر کار کنارش تيک بزنيد. با اين کار زمان برايتان سريعتر مي گذرد و شما از کارهايي که انجام داده ايد به
خوبي اطلاع مي يابيد. اين کار در مواقعي هم که اطرافيان مي گويند شما سريعتر از ساير کارمندان کار نمي کنيد بسيار کمک کننده است زيرا نشان مي دهد که کارهايتان را کامل و به سرعت انجام داده
ايد.
2- طالب کار بيشتري باشيد
با رئيس خود رک و راست باشيد و از او کار بيشتري طلب کنيد و مسئوليت هاي خود را بيشتر کنيد. اگر در شرکت شما کارها به صورت گروهي انجام مي گيرد، مي توانيد کارهايتان را با همکارانتان جابه جا
کنيد. يا اينکه به همکارانتان در انجام کارها کمک کنيد. اما هميشه مراقب باشيد که همکارانتان با انداختن کارهايشان گردن شما سوء استفاده نکنند. حتماً در اين مواقع رئيس را در جريان کارها بگذاريد.
3- براي کارهايي که در حيطه ي مسئوليت شما نيست هم داوطلب باشيد
در کميته ي اجتماعي شرکتتان نام نويسي کنيد. با اين کار مي توانيد در کارهاي فوق برنامه هم شرکت داشته باشيد که شما را سرگرم نگاه خواهد داشت. در هر زمينه اي که مي توانيد، استعدادها و
مهارت هايتان را نشان دهيد.
4- به کارهايتان ارزش دهيد
به رئيس خود نشان دهيد که چه توانايي هايي داريد. براي اين منظور، کارهاي اضافه بر سازمان انجام دهيد. اما نه طوري که رئيس فکر کند قصد خودنمايي داريد. اين کارها را بدون اينکه کسي از همکارانتان
متوجه شود انجام دهيد، فقط رئيس از اين کار اطلاع داشته باشد. بعد که رئيس با پيشنهادتان موافقت کرد، چند روز بعد کار را به او تحويل دهيد. با اين کارها مي توانيد توانايي ها و علاقه خود را بالاتر برده و
خستگي و بيحوصلگي را از خود دور کنيد.
5- ابتکار به خرج دهيد و کار جديدي را شروع کنيد
هميشه شروع کننده شما باشيد. پيشنهاد کارها و پروژه هاي جديد بدهيد. اين مطالب را با دست اندرکاران مربوطه در ميان بگذاريد. هدفتان اين باشد که علاقه ي خود را به کار کردن نشان دهيد، اما
نگذاريد ديگران بد به شما نگاه کنند و فکر کنند با اين کارها قصد خودنمايي داريد.
6- ديدگاهتان را درمورد کارتان تغيير دهيد
در هر پستي که کار مي کنيد، سعي کنيد نگاه خوبي به کارتان داشته باشيد. کار خود را دست کم نگيريد. اگر در قسمت اينترنت شرکت هستيد، خود را رابط حياتي به زنجيره ي ارتباطات بدانيد. اگر در
قسمت جوابگويي به تلفن ها هستيد، خود را يکي از موثرترين افراد اداره بدانيد که رضايت مشتريان را جلب مي کند. در هر پستي، نقش خود را در پيشبرد اهداف شرکت موثر بدانيد. با اين طرز تفکر کار خود
را بهتر انجام خواهيد داد و به سرعت ترفيع پيدا مي کنيد.
7- از زمان استراحتتان بهترين استفاده را ببريد
اگر مي بينيد که کار باعث خستگيتان شده است، کمي استراحت کنيد. همراه چند تن از دوستان به کافه ترياي شرکت رفته و چاي يا قهوه اي بنوشيد. از ساعات استراحت خود نهايت استفاده را ببريد تا
خستگيتان را کاملاً از تنتان بيرون کند و بتوانيد دوباره با انرژي کارتان را دنبال کنيد.
راه حل هاي طولاني مدت
8- در مورد شرکت محل کارتان بيشتر بدانيد
سعي کنيد اطلاعات بيشتري در مورد شرکت کسب کنيد. از همکارانتان در اين زمينه سوال کنيد. از روابط شرکت آگاهي پيدا کنيد. همکارانتان را بشناسيد و از سياست ها و خط مشي شرکت آگاهي يابيد.
9- آموزش هاي خود را بالاتر ببريد
از حالت يکنواخت هميشگي بيرون بياييد و دانش خود را در زمينه ي حرفه تان بالاتر ببريد. همينطور که از نردبان ترقي بالا مي رويد، زمان برايتان لرزش زيادي پيدا مي کند. بنابراين سعي کنيد معلومات و علم
خود را در کاري که انجام مي دهيد افزايش دهيد.
10- مربي داشته باشيد
در هر مرحله اي از کارتان، خوب است که براي خود مربي پيدا کنيد تا شما را در انجام کارهايتان راهنمايي کند. او مي تواند به شما کمک کند تا اين صنعت را بهتر درک کنيد و در کارتان موفق تر باشيد.
هشيار باشيد و مثبت فکر کنيد
هر کس بايد در جايي شروع کند. ممکن است از خود انتظار داشته باشيد که کاري مهمتر و چالش برانگيزتر داشته باشيد اما شکايت نکنيد. از منفي بافي در مورد کارتان دوري کنيد، و سعي کنيد که بهترين
استفاده را از موقعيت فعليتان ببريد. آگاهي هايتان را افزايش دهيد و مهارت هايتان را توسعه دهيد. در حد توانايي هايتان کار کنيد و به زودي خواهيد ديد که خستگي و ملالت ناپديد مي شود.
يك بررسي علمي - تاريخي از واقعه غرق كشتي تايتانيك
عواملي كه در غرق كشتي موثر بودند
1- اشتباه كاپيتان كشتي
2- اشتباه سازندگان كشتي
3- اشتباه بروس آيسمي مدير اجرايي شركت كشتيراني
4- اشتباه آقاي توماس اندروز سرپرست طراحان تايتانيك
5- اشتباه ناخدا يكم مورداك
6- و بالاخره اشتباه تمامي دانشمندان علوم!


![]()

![]()











![]()

زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است
ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر
در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم
ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر
منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان
وگر ایشان نستانند روانی به من آر
ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن
یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
دلم از دست بشد دوش چو حافظ می گفت
کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

ديگه شب بهونتو نمي گيره
عجيبه شبا ديگه زود مي خوابه
نصف شب ها هي عذابم نمي ده
مي دونم يادته؛اما چه جوري؟
ديگه حتي اسمتو هم نمي گه!!!
قبلنا شبا همش گريه مي کرد
ولي حالا ديگه آروم مي گيره
نمي دونم که چشه حتي ديگه
واسه چشماتم دلم تنگ نمي شه
نمي دونم که ادا در مياره
يا که راستي راستي ارزش نمي ده
اي بابا مث که دلم دو تا شده
يکي آرومه يکي هي مي گيره
دل من واسه دلت تنگ شده ها!
ولي ديگه به تو هيچي نمي گه
اي بابا من ديگه فاط زدم عزيز
بيشتر از اين عقل من قد نمي ده
نمي دونم شما با خوندن اين مطلب چه حالي مي شيد ؟! اما من مدت ها متاثر بودم و هر بار هم كه
***
آقا امام زمان فرمودند : اين حروف از خبر هاي غيبي است كه خداوند بنده اش زكريا را بر آن مطلع ساخت و


من با ريشخندي مي گويد: مادر! چطور مي تواني اين قدر مزخرف باشي؟ تو هرگز مادري نديده اي چرا نمي خواهي بپذيري هر چه هست همين است؟ اين عقيده ي مادر داشتن ديوانگي است. تو و من اينجا تنها هستيم. اين واقعيت توست. حالا به اين رشته بچسب. به گوشه اي برو و دست از اين مزخرف گويي بردار و به من اعتماد كن. مادري در كار نيست.
ماجراي اين واقعه هولناك در سوره مباركه بروج اينگونه آمده است:
«والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان كه دارنده برج هاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهي دهنده و آنچه به آن گواهي دهند، كه «اصحاب اخدود» به هلاكت رسيدند. ]آنان كه[ آتشي از هيزم ها افروخته و درحالي كه بر كناره آتش نشسته بودند، بر آنچه بر سر مومنان مي آوردند، نظاره مي كردند، (اصحاب اخدود) تنها به اين علت از مومنان انتقام گرفتند كه آنان به خداي عزيز و حميد ايمان آورده بودند...»
«اخدود» به معني شكاف زمين و گودال است و...
اين واقعه هولناك و جنايت شرم آور يهوديان سنگدل، اولين سند مكتوب از زنده سوزي دسته جمعي انسان هاست <>>
قبر حضرت نوح در زاگرس است
نوح دستور داد كه شما مومنان به كشتي درآييد تا به نام خدا كشتي هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد كه خداي من البته صاحب مغفرت و رحمت است. (41)

اولين بار (1379) در مقاله «نوح و نوحاوند» ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوههاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه «سركشتي» به گل نشسته است. همان گونه كه گمان ميبردم برخي از صاحبنظران اين ادعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيه در داخل كشور نتيجهاي ندهد. بنابراين مقاله را به بنياد نوحشناسي آمريكا فرستادم. چندي بعد گروهي سه نفره از آمريكا به ايران آمدند. با يكي از آنها به كوه «سركشتي» رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگهاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقههاي زنجير بود و همچنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام. دو قبر در بالاي كوه «سركشتي» وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالا قبر حضرت آدم است.
چندي پيش يكي از دوستان فصلنامهاي در اختيارم گذاشت كه در اين فصلنامه مقالهاي جالب نظرم را جلب كرد.
«نوح و نوحاوند» عنوان آن مقاله بود. دكتر علياكبر افراسيابپور، نويسنده مقاله، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است.
اسناد و مداركي كه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده و به نظرم بسيار محكم بود. به قدري از اين موضوع شگفتزده شدم كه از طريق همان دوست توانستم با دكتر افراسيابپور قراري بگذارم.
قرارمان ميشود ساعت 10 صبح روز يكشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصي دكتر در منطقه قناتكوثر.
خلاف تصورم معماري داخلي منزل وي كاملا امروزي است. خودش در اين باره ميگويد: زياد در خانه نيستم چون بيشتر اوقات را در دانشگاه سپري ميكنم.
شما كه هميشه در دانشگاه هستيد پس قبر نوح و كشتي او را چگونه در كوههاي زاگرس پيدا كرديد؟
سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامهاي راديويي داشتم كه بايد درباره زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش ميكردم. طي اين پژوهش متوجه شدم كوهي به نام «سركشتي» در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد، اما اينكه «سركشتي» از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم.
رشته تحصيليتان چيست؟
كارشناسي فلسفه دارم، اما دوره دكتراي خود را در گرايش عرفان گذراندهام. 12 جلد كتاب تاليف كردهام و 54مقاله داخلي و خارجي چاپ شده دارم.
پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد؟
خير، اما تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره رشتهكوههاي زاگرس ادامه دهم. در قلب رشتهكوه زاگرس، كوهي به نام «گرين» قرار گرفته است. اين كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد. رود معروف «گاماسياب» كه سرچشمه رود كرخه است از اين كوه سرچشمه ميگيرد. با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آنها گفته شده بود «نهاوند» همان «نوح،آب، بند» است و به علت كثرت استفاده طي سالهاي دور از «نوح آببند» به «نهاوند» تغيير يافته است.
چگونه امكان دارد در منطقهاي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفاني رخ داده باشد؟
اگر به رشتهكوه زاگرس توجه كنيد، متوجه خواهيد شد كه اين رشتهكوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل اين رشتهكوه به خوبي نشان ميدهد كه اگر در منطقه بينالنهرين توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصليترين ديوارهاي است كه ميتواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است. ارتفاع همه قلههاي زاگرس نزديك به هم است. در سلسلهكوههاي گرين كوهي قرار دارد به نام «سركشتي»، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسي ميداني در اين كوه متوجه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هماكنون به عنوان امامزاده «باباي بزرگ» مورد زيارت مردم قرار ميگيرد.
در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ ميدانند يكي نوح و ديگري آدم.
يعني الان آن قبر زيارتگاه است؟
بله، از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد براي زيارت، پا به اين منطقه ميگذاشتهاند.
در قرآن آمده كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفته است، شما مدعي هستيد كه «گرين» همان «جودي» است؟
آيه 44 سوره نوح اشاره ميكند «و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرارگرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد»
ميبينيد كه قرآن اشاره ميكند كه جودي محل به گل نشستن كشتي نوح است. با گسترش پژوهشها متوجه شدم طايفهاي به نام جودي و جودكي آن منطقه زندگي ميكنند. هماكنون هم افراد زيادي در سراسر ايران نام خانوادگي «جودي» يا «جودكي» را دارند.
آيا به غير از مشاهدههاي جنابعالي، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟
بله، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد. ابنفقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب «البلدان» (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: «نهاوند از ساختههاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفتهاند.»
ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجمالبلدان صفحه 361آورده است: «نهاوند را به اين دليل نهاوند گفتهاند كه از ساختههاي نوح (ع) است»
ابيالفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور ميشود: «نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.»
زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مينويسد: «نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است» در كتاب مجملالتواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 ميخوانيم:
«نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش «نوح آوند» و آن نهاوند است.
ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 ميآورد:
«نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است» در كتاب عجايبالمخلوقات (سال 555 ق)كه اروپاييها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: «نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند.»
خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مينويسد: «نهاوند: نوح(ع) باني آن شهر بوده وآن را نوحآوند ميگفتهاند يعني
«نوح تخت» و «نوح مسند». پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.»
ميبينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتابهاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفتو گو نميگنجد.
سال 79 نسخهاي از مقاله را براي بنياد نوحشناسي آمريكا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهميت نداد.
پس از اينكه مقاله را به آمريكاييها دادم گروهي سهنفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند. با يكي از آنها به منطقه رفتيم. از منطقه فيلمبرداري كردند. سنگهاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم؛ مانند حلقههاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آنها ميگفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفتهاند قبر نوح اينجاست. جالب اينكه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز ميگفتند.
به غير از آمريكاييها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشتهاند؟
بله، چند ماه بعد از بازديد آمريكاييها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد.
شما به آنها اطلاعداديد؟
نميدانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف هزينههاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طي ماههاي آينده دوباره به نهاوند بروند.
ظاهرا كشورهاي ديگري هم مدعي نوح هستند!
هماكنون شش كشور عراق، سوريه، تركيه، آذربايجان، ايران و يمن مدعي هستند كه كشتي نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هيچ تعصبي خدمتان ميگويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قويتر از ساير كشورها است.
اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايرانيها بسيار قويتر است اما باز تاكيد ميكنم كار علمي تعصببردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره امور باستاني نميتوان به قطعيت صحبت كرد.
منابعي كه ارائه داديد عمدتا عربي بود، آيا منابع ديگري هم وجود دارد؟
يكي از جغرافيدانان به نام پاپلي يزدي در كتاب فرهنگ آباديها صفحه 8 درباره كوه سركشتي نوشته است: «سركشتي محل به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهي است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاجحيدر كه كهنسالترين مرد قبيله بود درباره وجه تسميه اين كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت باز ايستاد.»
اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد «باباي بزرگ» (همان قبر نوح) احترام خاصي قائل هستند و قرنها است كه به صورت كاروان از استانهاي كردستان، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن ميروند.
هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زيباي «چهل نابالغان» رسيديم كه از طرف غرب به يك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتي ميرسد. لر, ها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است.»
ادعاي اينكه قبر نوح در ايران است از لحاظ اقتصادي چه چيزي در بر دارد؟
شما توجه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيه چند گروه باستانشناس معتبر پاي به كشورمان گذاشتهاند. جاي تعجب است چنين موضوع مهمي براي برخي از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهاي ديگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اينكه اسناد و مدارك ضعيفتري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولتهايشان، توانستهاند توريستهاي زيادي را جمع كنند.
آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبههايي بررسي كرديد؟
از سه جنبه علمي و تاريخي، اسطورهاي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كردهام. از هر سه جنبه ميتوان ثابت كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است.
همه فرهنگها به نوعي داستان نوح را شنيدهاند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگري به نام «اندري» ماجراي توفان نوح را با روايتهاي مختلف گردآوري كرده است. 68 روايت محلي، 13 روايت در آسيا، 4 روايت در اروپا، 5 روايت در آفريقا.
ويلكاكس يكي از باستانشناساني است كه در منطقه بينالنهرين پژوهشي انجام داده و فرضيهاي را عنوان ميكند كه براساس آن طغيان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدي جلوي اين آب ايستاده است.
توفان نوح چند سال پيش رخ داده است؟
نميتوان در مورد وقوع اين توفان عدد داد اما اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم ميتوان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است.
چگونگي وقوع اين توفان مشخص نيست؟
تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده اما هيچ اشارهاي به سال نميكند.
گفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كردهايد. يكي از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست؟
حدس ميزنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اينكه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد.
به اطلاع خوانندگان محترم ميرسانيم اصل مقاله جناب آقاي دكتر افراسيابپور در دفتر روزنامه جهت ارائه به هموطنان موجود است



در بدن انسان مثالهاي بسيار فراواني از اين نسبت طلايي وجود دارد. در شکل زير نسبت M/m يک نسبت طلايي است که در جاي جاي بدن انسان مي توان آنرا ديد. به عنوان مثال نقاطي از بدن که داراي نسبت طلايي هستند:











اين عشق ماندني
اين شعر بودني
اين لحظه هاي با تو نشستن
سرودني ست
اين لحظه هاي ناب
در لحظه هاي بي خودي و مستي
شعر بلند حافظ
از تو شنودني ست
اين سر نه مست باده
اين سر که مست مست دو چشم سياه توست
اينک به خاک پاي تو مي سايم
کاين سر به خاک پاي تو با شوق سودني ست
تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدايان ستودني ست
من پکباز عاشقم از عاشقان تو
با مرگ آزماي
با مرگ اگر که شيوه تو آزمودني ست
اين تيره روزگار
در پرده غبار دلم را فروگرفت
تنها به خنده
يا به شکر خنده هاي تو
گرد و غبار از دل تنگم زدودني ست
در روزگار هر که ندزديد مفت باخت
من نيز مي ربايم
اما چه ؟
بوسه بوسه از آن لب ربودني ست
تنها تويي که بود و نمودت يگانه بود
غير از تو هر که بود هر آنچه نمود نيست
بگشاي در به روي من و عهد عشق بند
کاين عهد بستني اين در گشودني ست
اين شعر خواندني
اين شعر ماندني
اين شور بودني
اين لحظه هاي پرشور
اين لحظه هاي ناب
اين لحظه هاي با تو نشستن
سرودني ست
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
چند هفته قبل آخر کلاس یک نظرسنجی از بچه های سال دوم راهنمایی انجام دادم. 
![]()
![]()
![]()

















