تبليغاتX
فریاد زمین

فریاد زمین

ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.

نوشته شده در 87/09/15ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط papillon| |

boro be jahanam ba tamame khateratet

این واسه تمام آدمایی میگم که یه روز واسه من خاطره بودن ولی دیگه نیستن زخمن خوره هستن  برو به جهنم با تمام خاطراتت

نوشته شده در 87/09/13ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط papillon| |
دوباره خزون اومد
نم نم بارون ميزنه تو صورتم
بوي خاك و نم كوچه
ميگه هنوز ديوونتم
رعد و برق فهميده انگار
زندگيم شده غم انگيز
دستاي كيو گرفتي
زير باروناي پاييز
ميخوام اينجا با تو باشم
زير بارونا دوباره
ولي افسوس نه تو هستي
نه ديگه بارون ميباره
ديگه بارون نمي باره
توي جاده پر برفه
به خداي اسمونها
عشقت از يادم نرفته
ميخوام اينجا با تو باشم
زير برف و باد و بارون
نيايي با خاطراتت
سر ميزارم به بيابون
نوشته شده در 87/09/12ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط papillon| |
هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما میخواهم برایت بنویسم .
 
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام !
 
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
 
شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم،
نوشته شده در 87/09/11ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط papillon| |

Hamishe ya nemiresim ya vaghti miresim ke dige khili dire

نوشته شده در 87/09/08ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط papillon| |

به نظر من دخترا کلاس اول دبستان به بلوغ میرسن همچین که مانتو و مغنعه سرشون میکنن فکر میکنن که یه 10 سالی به سنشون اضافه شده این قضیه چند روز پیش واسم نمود پیدا کرد چندتا از این کلاس اولی ها داشتن از کنارم رد میشدن از قیافه یکیشون خوشم اومد بهش گفتم چطوری(( فرشته)) برگشت گفت برو گمشو!!!!! من میگی انگار یه قالب یخ انداختن تو لباسم مات و مبهوت داشتم به اندازه این بچه(این خانوم) نیگا میکردم کمی سرم خواروندم و گفتم آره دیگه اینجوریاس...

نوشته شده در 87/09/08ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط papillon| |

نوشته شده در 87/09/04ساعت 10:28 بعد از ظهر توسط papillon| |

اتوبوس شب

یه جورایی به اتوبوس وایسته شدم این روزا به خاطر اینکه خواب تو اتوبوسو از دست ندم تنبلی رو گذاشتم کنار و دیگه از سرویس اداره جا نمیمونم مزیتش فقط خواب نیست چون اگه خواب بمنونم باید 2000تومن پول کرایه ماشین بدم تازه کلی هم دیرکرد بخورم و ترافیک هم که نگو

تازه وقتی که من میرم سوار سرویس بشم هوا تاریکه تو اتوبوسم صندلی دوتا مونده به آخر مال منه اینقدر هوا اون اخر سرده که از شدت سرما خوابم میبره حالت خوابیدنم هم اینجوری که پاهمو به صندلی جلو تکیه میدم و خلاص سر پیچ ورودی صنعت (محل کارم) اتومات بیدار میشم از اونورم واسه اینکه هوا تاریک بشه اضافه کار وایمیستم و پولشو میگیرم کلا من تو شب زندگی می کنم و خواب تو اتوبوسو با هیچی عوض نمیکنم جالب ابنجاست که مواقعی که هوا روشن باشه اصلا خوابم نمی بره حتی اگه 24 ساعت بیدار باشم و مثل سگای بی خواب به جاده نگاه میکنم من اینجوریم دیگه

نوشته شده در 87/09/04ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط papillon| |

من از تو دل نمی برم، اگرچه از تو دلخورم

اگرچه گفته ای تورا، به خاطرات بسپرم

هنوز هم خیال كن، كنار تو نشسته ام

منی كه در جوانی ام، به خاطرت شكسته ام

تو در سراب آینه، شبانه خنده می كنی

من شكست داده را، خودت برنده می كنی

نیامدی و سالها، نظر به جاده دوختم

بیا ببین كه بی تو من، چه عاشقانه سوختم

رفیق روزهای خوب، رفیق خوب روزها

همیشه ماندگار من، همیشه در هنوزها

صدا بزن مرا شبی، به غربتی كه ساختی

به لحظه ای كه عشق را، بدون من شناختی

نوشته شده در 87/09/01ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط papillon| |