فریاد زمین
ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.
این روزا خیلی آهنگ مازیارو گوش میکنم اين همه اون دستاتو بالا و پائين نكن تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره قومی متحیرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین میترسم از آنکه بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آن است و نه این آری این چنین بود برادر..... زمانی را بیاد میارم که تمام فکرم تحمل شلاق های فردایم بود بی آنکه به فکر فرار یا انتقام باشم تحمل میکردم در ورای زمان حالم زمانی را می دیدم که از این شکنجه ها راحت شده ام خود را هم سن تو می دیدم راه فراری هم نداشتم در شرایط بدی بودم و حال بعد از گذشت 18سال باز این ترس را با خود همراه دارم و از اینکه از آن روزها سالها میگذرد خوشحالم ولی از قضاوت این سالهای تو به شدت نالانم من سوختم ولی خاکستر نشدم وقتی به یاد گذشته می افتم میرم آلبوم خاک گرفته رو از توی کشو در میارم و وقتی به عکسایی نگاه میکنم که آدمایی توش هستند که الان دیگه نیستن و به یاد میارم که زمانی با اینها زندگی کردم و من به این میگم نبش قبر........... پنچ سال پیش در چنین روزی شهر بم با زلزله ای شش رشته ای به تلی از آوار بر روی سر مردمانش تبدیل شد به احترام کشته شدگان آن روز یک دقیقه سکوت میکنم نه دیگه این واسه ما دل نمیشه نه دیگه این واسه ما دل نمیشه شهر قصه اثر زنده یاد بیژن مفید there is only one sin and that is theft every other sin is a variation of theft do you understand that? when you kill a man you steal a life you steal his wife's right to her husband, his children's right to father when you tell a lie you steal somones right to the truth
لبه بچه ماهي رو با قلاب خونين نكن
ماهيگير ماهيگير
اشك اين بچه ماهي توي آن آبها نا پيداست
فرياد اون تويه آب يه فرياد بي صداست
بذار تا بچگي رو بذاره اون پشت سر
بتونه عاشق بشه وقتي ميشه بزرگتر
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير
هر چی من بهش نصیحت می کنم که بابا آدم عاقل آخه "عاشق" نمی شه
میگه یا اسم آدم دل نمیشه یا اگر شد دیگه عاقل نمیشه
* بش میگم جان دلم این همه دل توی دنیاست چرا
یه کدوم مثل دل خراب صاب مرده من
پاپی زنهای خوشگل نمیشه؟
* چرا از این همه دل یه کدوم مثل تو دیوانه زنجیری نیست؟
یه کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمیشه؟
این دل من مگه از فولاده
که تو این دور و زمون چششو هم بذاره
هیچ چیزی نبینه یا اگر چیزی دید خم به ابرو نیاره؟
* میگم آخه بابا جون اون دل فولادی دست کم دنبال کیف خودشه
دیگه از اشک چشش زیر پاش گل نمیشه
* میگه هر سکه میشه قلب باشه اما هر چی قلب شد "دل" نمیشه
نه دیگه
نه دیگه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه


