تبليغاتX
فریاد زمین

فریاد زمین

ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.

به یاد مازیار....

این روزا خیلی آهنگ مازیارو گوش میکنم

اين همه اون دستاتو بالا و پائين نكن
لبه بچه ماهي رو با قلاب خونين نكن
ماهيگير ماهيگير
اشك اين بچه ماهي توي آن آبها نا پيداست
فرياد اون تويه آب يه فرياد بي صداست
بذار تا بچگي رو بذاره اون پشت سر
بتونه عاشق بشه وقتي ميشه بزرگتر
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست

 

تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير
ببين بازي كردنش پر از شوق موندنه
زندگي رو خواستنو مرگو از خود روندنه
خونه اون رودخونست دريا براش يه روياست
بزرگترين آرزوش رسيدن به درياست

 

تابيدن آفتابو رو پولكاش دوست داره
دنيا براش قشنگه وقتي بارون ميباره
ماهيگير ماهيگير

نوشته شده در 87/10/29ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط papillon| |

قومی متحیرند اندر ره دین                  قومی به گمان فتاده در راه یقین

      میترسم از آنکه بانگ آید روزی             کای بیخبران راه نه آن است و نه این

نوشته شده در 87/10/18ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط papillon| |

آری این چنین بود برادر.....

زمانی را بیاد میارم که تمام فکرم تحمل شلاق های فردایم بود بی آنکه به فکر فرار یا انتقام باشم تحمل میکردم در ورای زمان حالم زمانی را می دیدم که از این شکنجه ها راحت شده ام خود را هم سن تو می دیدم راه فراری هم نداشتم در شرایط بدی بودم و حال بعد از گذشت 18سال باز این ترس را با خود همراه دارم و از اینکه از آن روزها سالها میگذرد خوشحالم ولی از قضاوت این سالهای تو به شدت نالانم من سوختم ولی خاکستر نشدم

نوشته شده در 87/10/15ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط papillon| |

وقتی به یاد گذشته می افتم میرم آلبوم خاک گرفته رو از توی کشو در میارم و وقتی به عکسایی نگاه میکنم که آدمایی توش هستند که الان دیگه نیستن و به یاد میارم که زمانی با اینها زندگی کردم و من به این میگم نبش قبر...........

نوشته شده در 87/10/06ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط papillon| |
 

پنچ سال پیش در چنین روزی شهر بم با زلزله ای شش رشته ای به تلی از آوار بر روی سر مردمانش تبدیل شد به احترام کشته شدگان آن روز یک دقیقه سکوت میکنم

 

نوشته شده در 87/10/05ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط papillon| |

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
هر چی من بهش نصیحت می کنم که بابا آدم عاقل آخه "عاشق" نمی شه
میگه یا اسم آدم دل نمیشه یا اگر شد دیگه عاقل نمیشه
* بش میگم جان دلم این همه دل توی دنیاست چرا
یه کدوم مثل دل خراب صاب مرده من
پاپی زنهای خوشگل نمیشه؟
* چرا از این همه دل یه کدوم مثل تو دیوانه زنجیری نیست؟
یه کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمیشه؟
این دل من مگه از فولاده
که تو این دور و زمون چششو هم بذاره
هیچ چیزی نبینه یا اگر چیزی دید خم به ابرو نیاره؟
* میگم آخه بابا جون اون دل فولادی دست کم دنبال کیف خودشه
دیگه از اشک چشش زیر پاش گل نمیشه
* میگه هر سکه میشه قلب باشه اما هر چی قلب شد "دل" نمیشه
نه دیگه
نه دیگه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

شهر قصه اثر زنده یاد بیژن مفید

نوشته شده در 87/10/05ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط papillon| |

there is only one sin and that is theft

every other sin is a variation of theft

do you understand that?

when you kill a man

you steal a life

you steal his wife's right to her husband, his children's right to father

when you tell a lie

you steal somones right to the truth

نوشته شده در 87/10/04ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط papillon| |