فریاد زمین
ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.
ما رفتیم حالا کی دوباره بتونم بیام خدا میدونه.... خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداحافظ اين چه شوري است كه در دور قمر ميبينم الهی به مستان جام شهود دنبال مقصر میگردم این چیزی که الانم و شدم نتیجه زندگی من در گذشته ام هست احساس میکنم خیلی بهم اجهاف شده چون نمی تونم به اطرافیانم گیر بدم دق دلیمو سر تو میخوام خالی کنم دعا میکنم اگه زنده هستی مثل سگ بمیری و اگه هیکل کثافتت دیگه روی زمین نیست دوست دارم بیام سر قبرت بشاشم حتی لایق خاکم نیستی. رفتن رفتن رفتن تا ابد همیشه رفتن چی باعث میشه فاصله جای احساسات رو بگیره آدم ترک دیار کنه؟ تمام نیازهای بی پاسخ انسان جواب منه. مهاجرت در اکثر موارد باعق پیشرفت میشه اکثرا هم آدما واسه نیارهای مادی مبادرت به این کار میکنن ولی در مورد من این قضیه برعکسه چون اون چیزی که تو ذهن منه فرق میکنه و من دراین مورد بیشتر احساس شکست میکنم تنهایی بیشتر از همه چی اذیتم میکنه ولی الان دارم احساس میکنم من به این مهاجرت نیاز دارم یا بهتر بگم من نیاز به یه بیغوله دارم یه جایی که بتونم راحت فکر کنم اینقدر پارازیت تو مغزم نیاد شاید اسم این پست بهش نیاد ولی من براستی نیاز به یه کوچ دارم وای که امروز چقدر هوا گرفته. واقعا روزای که هوا ابری کسالت آوره مخصوصا که آدم خونه بیکارم باشه یاده گناهام میفتم یاد سیزده بدر سالها پیش که میدونستم فرداش دیگه خوشی تموم و باید برم به زندانی به اسم مدرسه. وقتی تو روز به آسمون ابری نگاه میکنم همش احساس میکنم الان قراره ابابیل بیان اگه خورشید تا 10 متری زمینم بیاد بازم به هوای ابری ترجیح میدم حس مرگ رو دارم الانم دارم ا اینجوری با نوشتن این پست روز رو به شب میچسبونم تا رنگ آسمونو نبینم احساس میکنم کار بدی کردم اونقدر بد که خدا با اخم داره نگام میکنه. خوبه که من تو یه شهر بارونی زندگی نمیکنم وگر نه کارم به خودکشی میکشید ۱۰/۱/۱۳۸۸ روز ابریه ملال آوریه این مطلب رو از وبلاگ کافه کاغذی گذاشتم نوروز به بلندای عزت شما مبارک و شما به تکرار نوروز ماندگار و پاینده
همه آفاق پر از فتنه و شر ميبينم
هر كسي روز بهين ميطلبد از ايام
علت آنست كه هر روز بَـتــَـر ميبينم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر ميبينم
اسب تازي شده مجروح به زير پالان
طوق زرين همه بر گردن خر ميبينم
اين چه شوري است كه در دور قمر ميبينم
همه آفاق پر از فتنه و شر ميبينم
دختران را همه در جنگ و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر ميبينم
هيچ رحمي نه برادر به برادر دارد
هيچ شفقت نه پدر را به پسر ميبينم
پند حافظ بشنو خواجه برو نيكي كن
كه من اين پند به از گنج و گهر ميبينم![]()
به عقل آفرینان بزم وجود
به آنان که بی باده . مست آمدند
ننوشیده می . می پرست آمدند
دلم مجمر آتش تور کن . گلم ساقر آب انگور کن
به ساقرکشان شراب ازل . به میخوارگان می لمیزل
به عشقی که شد از ازل آشکار . به حسنی که شد عشق را پرده دار
دلم مجمر آتش تور کن . گلم ساقر آب انگور کن
در این حال مستی صفا کردم
تو را ای خدا من صدا کردم
از این روزگاری که من دیده ام
چه شبها خدایا خدا کردم
نهادم سر سجده بر خاکت
به درگاهت امشب دعا کردم
شرار عمر فانی من . طلوع جاودان تویی تو
نشان ناتوانی من . توان بی نشان تویی تو
تو شور عشقم داده ای . مرا تو رسوا کرده ای
به کوی اهل دل مرا . تو مست و شیدا کرده ای
کجا روم که چاره ساز . ای خدا تویی
نیاز هر چه بی نیار . ای خدا تویی
پاسخ اعتمادت را با خيانت مي دهند
در شب مهرباني هايت توطئه مي كنند
عاشقانه هايت را سلاخي مي كنند
تا تو سكوت كني و در خود ديوانه شوي
تا تو تنها خاموشي ي خويش را فرياد كني
و فريادت را تنها ديوار رو به رويت پاسخ دهد

