فریاد زمین
ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست.
آری این چنین بود برادر..... زمانی را بیاد میارم که تمام فکرم تحمل شلاق های فردایم بود بی آنکه به فکر فرار یا انتقام باشم تحمل میکردم در ورای زمان حالم زمانی را می دیدم که از این شکنجه ها راحت شده ام خود را هم سن تو می دیدم راه فراری هم نداشتم در شرایط بدی بودم و حال بعد از گذشت 18سال باز این ترس را با خود همراه دارم و از اینکه از آن روزها سالها میگذرد خوشحالم ولی از قضاوت این سالهای تو به شدت نالانم من سوختم ولی خاکستر نشدم
نوشته شده در 87/10/15ساعت
9:59 بعد از ظهر توسط papillon| |


